تبلیغات
یك وبلاگ مذهبی نظامی - مطالب معرفی
به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 03:48 بعد از ظهر توسط حیدر
* جنگ‌های داخلی لبنان برای خودش فیلمی بود. یکبار که سوار بر نیسان پاترول -که اطرافش پر بود از آرم سپاه و عکس امام- از سوریه به لبنان می‌آمدیم. نزدیک بعلبک ، بین نیروهای فلسطینی جنگ شده بود. ترافیک شدیدی شده بود و جاده بسته بود. یکی از ژاندارم‌های لبنانی ، جلو می‌آمد و به آنهایی که بوق می‌زدند ، فحش می‌داد. نگاهش که به ماشین سپاه افتاد ، شروع کرد به بوسیدن آن. جلو آمد و پس از روبوسی با همه‌مان ، عذرخواهی کرد و با داد و فریاد ، ماشین‌های دیگر را مجبور کرد تا از شانه جاده پایین بروند و راه را برای ما باز کنند. یک آن درگیری قطع شد. دوطرف جاده آسفالت ، عده‌ای مسلح به دوشکا و آرپی‌جی و حتی تفنگ 106 منتظر بودند تا ما رد شویم که دوباره جنگ را شروع کنند! برایشان دست تکان دادیم. اشاره کردند زودتر رد شویم تا درگیری را شروع کنند. چند نفر از بچه‌ها از ماشین پیاده شدند و شروع کردند به توزیع تصویر امام. درگیری متوقف بود تا اینکه ما از آنجا دور شدیم. دوباره صدای انفجار و شلیک به گوش رسید.
جلوتر تصادفی بین دو ماشین رخ داده بود که با دیدن ماشین سپاه ، ما را به داوری خواندند. راننده‌مان گفت: «یه صلوات بفرستین و برید خونه‌هاتون!» خونسرد و آرام ، طوری که باور نمیشد تا دقایقی پیش همین‌ها به خون هم تشنه بودند ، صلواتی فرستادند ، روی هم را بوسیدند و هریک به راه خود رفتند!

* روز شنبه اول آذر 1365 ، همراه سیامک به «ستاد جذب و هدایت کمک های مردمی» در کوچه قائم ، انتهای خیابان خیام رفتیم. وقتی به سیدمحمد جلالی‌پروین گفتم: «پدرآمرزیده! بیا و یه کار خیر بکن. نفری یه دست از اون لباس کره‌ای‌های مشدی به ما بده!» با ناراحتی نگاهی انداخت و گفت: «اون لباسا و کفشای کی‌کرز مخصوص نیروهای تو جبهه است، نه تهران!» نگاهی به لباس کره‌ای اطوکشیده‌ای که بر تن داشت و کفش کی‌کرز پایش انداختم و نگاهی هم به برگه اعزام خودمان که برای فردا بود و با خود خندیدم!
التماسش کردم. گفتم: «حاج محمد! حیفه به خدا! من خودم پول ندارم ، وگرنه می‌رفتم آزاد می‌خریدم. چند حلقه فیلم عکاسی به من بده تا این دوربین رو که می‌برم منطقه ، از بچه‌ها عکس بگیرم. وقتی قسم خورد که هیچی فیلم و لوازم عکاسی ندارند ، مثل همیشه که در برابر قسم خوردن ، حق را به طرف مقابل می‌دهم ، کوتاه آمدم. ولی همینطور که داشتیم در حیاط ستاد قدم می‌زدیم ، یکی از نیروهایش برحسب اتفاق ، در کانتینری را باز کرد تا چیزی بردارد. از شانس بد سیدمحمد ، جلوی ما بود و چشم من به قفسه‌هایی افتاد که مملو بودند از فیلم و دوربین عکاسی! وقتی با تعجب و ناراحتی گفتم: «پدر آمرزیده! این همه فیلم اینجا دارید ، اون‌وقت قسم می‌خوری که هیچی ندارید؟» که سریع به نیرویی که این خطا را مرتکب شده بود توپید و در کانتینر را بست!

* کنار سنگرمان (عملیات کربلای 5 – شلمچه) جمعی چهار پنج نفره را دیدم که نداشتن سلاح و تجهیزات ، نشان می‌داد از بچه‌های گردان رزمی نیستند. تازه اگر هم بودند ، باید می‌شناختمشان. اما ظاهر هیچکدام برایم آشنا نبود. جلوتر که رفتم ، شنیدم یکی از آنها می‌گفت: «اول من می‌رم کار می‌کنم ، اگر من رو زدن ، تو بیا» و به بغل دستی‌اش اشاره کرد. دیگری هم با خونسردی و آرام گفت: «باشه. ولی اگه من رو زدن ، لودر بعدی بیاد من رو از جاده بندازه کنار تا راه بسته نشه».
تازه فهمیدم قضیه از چه قرار است. بچه‌های دلاور جهاد سازندگی بودند. قراری هم که در کمال خونسردی می‌گذاشتند ، قرار شهادت بود. هرروز چندین لودر و بولدوزر هدف توپ‌های دشمن قرار می‌گرفتند ، منهدم می‌شدند و راننده‌شان به شهادت می‌رسید ، اما راننده بعدی بی‌هیچ ترس و واهمه و بدون هرگونه امنیت و جان‌پناهی ، .مقابل تانک‌های تا خرخره مسلح ، سینه سپر می‌کرد و به کار خود ادامه می‌داد ؛ چه بسا بسیار خطرناک‌تر از کار یک آرپی‌چی‌زن ...

پی‌نوشت 1:
سلام. دیگه برای بقیه‌اش ، خودتون برید این کتاب زیبا رو بخرید و مطالعه کنید!

پی‌نوشت 2:
متأسفانه الان بچه مذهبی‌هامون دو دسته شدن. یک دسته بسیجی، یک دسته هم هیئتی. اما هیئتیِ بسیجی کم داریم. اگه به خیلی از این بچه هیئتی‌هامون بگی باید همین الان اسلحه برداری و بجنگی، بلد نیستن حتی با اسلحه کار کنن؛ چه برسه به تاکتیک‌های نظامی و غیره و ذلک! مگر اینکه خدمت رفته باشن و تازه یادشون هم نرفته باشه! اونوقت چطور ادعا می‌کنن که میخوایم انتقام سیلی حضرت زهرا (سلام‌الله علیه) رو بگیریم و تو رکاب امام زمانمون شهید بشیم و ...؟!
هیئتامونم اکثرآ شده ادابازی! بزرگترین دعاهایی هم که اونجاها صورت می‌گیره و یا به قول خودشون بزرگ‌ترین آرزوهاشون ، معمولآ یا زیارت کربلاست ، یا ساختن حرم برای ائمه اطهار (علیهماالسلام)! این چیزا خوبه ، اما نباید هدف بشه برامون تو زندگی. هدفمون باید شیعه واقعی شدن و اخلاق حسینی و زینبی داشتن تو زندگی باشه ، نه ساختن حرم! به عبارت دیگه ، ما اول باید برادریمونو ثابت کنیم! نه اینکه بریم تو هیئت و یکم ادا اصول از خودمون درآریم و سینه‌مونو سرخ کنیم و شام بخوریم و بیام بیرون دوباره روز از نو ، روزی از نو! همون آدم سابق بشیم!
خیلی متأسفم که اصلآ به فکر ظهور و مهدویت و امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه اشریف) و وظایفی که نسبت به ایشون به عنوان منتظر داریم (که البته اگر باشیم) ، نیستیم. یا چرا تا اسم امام حسین (علیه‌السلام) میاد اشک می‌ریزیم ، اما برای غربت و مظلومیت آقا امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه اشریف) ککمون هم نمی‌گزه؟! شک ندارم اگه این همه که تا الان طالب زیارت حرم امام حسین (علیه‌السلام) هستیم، طالب ظهور آقامون بودیم، تا الان ایشون ظهور فرموده بودن! اشکال از ماست!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: معرفی،  مقاومت اسلامی،  دفاع مقدس،  امام زمان (عج)،  دل نوشته،  لبنان، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 04:08 قبل از ظهر توسط حیدر

الف) روند شکل گیری سپاه
وقتی تازه 2 ماه از انقلاب می گذشت و ضدانقلابیون داخلی و عناصر رژیم طاغوت ، انقلاب را تهدید می کردند ، بنا به نیاز و فرمان مبارک حضرت امام خمینی (ره) ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد. در آن هنگام مهمترین مأموریت سپاه ، حفاظت از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن بود. با چنین مأموریت و دیدگاهی ، این ارگان تازه تأسیس را سازماندهی کردند و به تبع آن ، تیم ها ، دسته ها ، گروهان ها و گردان های عملیاتی را صرفآ برای عملیات شهری و حفظ و ارتقای امنیت داخلی کشور شکل دادند. در هر شهر و شهرستانی ، سپاه به تناسب نیرویی که جذب می کرد و وسعت سرزمینی و حساسیت های امنیتی خاصی که آن منطقه داشت ، وضعیت خود را سامان می داد. در این هنگام و بنا به ضرورت ، پاسداران سپاه در کنار مأموریت حفظ امنیت ، فعالیت های فرهنگی و مردم یاری نیز انجام می دادند. این دو مأموریت به مرور زمان با هم عجین شدند و مأموریت و سازمان سپاه ، ماهیتی امنیتی – فرهنگی پیدا کرد.

برای مشاهده متن کامل  ، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. (از دستتون نره!)


ادامه مطلب ...
طبقه بندی: معرفی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 بهمن 1385 ساعت 11:02 قبل از ظهر توسط حیدر

سید حسن نصرالله متولد 31 آگوست 1960 میلادی است. او در روستای «البزوریه» در جنوب لبنان به دنیا آمد. پدرش عبدالکریم میوه فروشی می کرد و حسن برای کمک ، به مغازه او سر می زد. پدرش ، عکس امام موسی صدر را به دیوار مغازه زده بود. همین عکس بود که نخستین جرقه های امام موسی صدر و جنبش محرومان را در دل سید حسن روشن کرد. سید حسن با هیچ یک از علمای دینی آن وقت ارتباط نداشت و خانواده اش هم یک خانواده دینی شاخص نبود. ولی سید حسن نوجوان ، علاقمند به دین بود و این علاقه به انجام فرایض معمول مانند نماز و روزه محدود نمی شد. او در پی فراتر از اینها بود. این علاقه وی را وا داشت که با وجود سن اندکش (16 سال) ، راهی نجف شود و تحصیلات حوزوی خود را در آنجا آغاز کند.

سید حسن نصرالله ، دبیر کل حزب الله لبنان

برای مشاهده متن کامل  ، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب ...
طبقه بندی: معرفی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 بهمن 1385 ساعت 11:01 قبل از ظهر توسط حیدر

شهید «مصطفی مازح» از دلاورمردان لبنانی بود كه در عمل به فرمان امام خمینی (ره) درباره اعدام مؤلف كتاب «آیات شیطانی» به لندن رفت و هنگام اجرای حكم ، به شهادت رسید. این گفتگو با پدر این شهید و در زادگاه او (جنوب لبنان) صورت گرفته است.
اشاره: آن روزها كه ما در ایران ، در سوگ رهبر خود می سوختیم و بر سینه و سر می كوفتیم ، آن ایام كه در بخش هایی از لبنان ، جنگ های داخلی مسلمان و غیرمسلمان - و حتی مسلمان و مسلمان - جریان داشت و همه چیز در شلیك گلوله خلاصه می شد ، جوانی دلسوخته كه داغ امام (ره) بر سینه اش سنگینی می كرد ، بر آن شد تا با اقدامی مهم ، هم اطاعت خویش از ولی امر و امامش را ثابت كند و هم خود به امام و مرادش بپیوندد. آن روز كه - بر اساس برخی اطلاعات غیر رسمی - نیروهای اطلاعاتی انگلستان از وجود جوانی عرب در هتلی كه محل تردد سلمان رشدی مرتد بود ، با خبر شدند و پس از دستگیری او ، برای اینكه خبر بازتاب منفی برایشان نداشته باشد ، او را روی صندلی اتاق خود نشانده ، مقداری از مواد منفجره را به بدنش بستند و او را منفجر ساخته و به شهادت رساندند. (چون بر اساس اظهارات برخی دوستان مصطفی ، تصاویری كه تلویزیون انگلیس از اتاق مازح در آن هتل نشان داده است ، نمایانگر مقداری مواد منفجره سالم بوده است كه نشان می داد همه مواد همراه او منفجر نشده است و فقط مقداری از آنها عمل كرده است) تنها اطلاعیه ای در اندازه ای بسیار كوچك در میان اخبار مطبوعات ما گم شد كه در آن آمده بود: «یك جوان لبنانی كه برای اعدام سلمان رشدی به لندن رفته بود ، در حین اجرای حكم به شهادت رسید.» آن روز كسی از اسم و رسم او نگفت. كسی از جوان لبنانی ای كه سالیان نوجوانی اش را در آفریقا سپری كرده بود ، ولی در همان ناكجا آباد ، با افكار پاك و انقلابی امام راحل آشنا شده و می رفت تا سر بر فرمان او نهد ، با خبر نشد. آنچه می خوانید گفتگوی اختصاصی حمید داوودآبادی است با پدر او در «طیرفلسین» لبنان در خانه شان.

برای خواندن متن کامل  ، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب ...
طبقه بندی: معرفی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1384 ساعت 03:10 قبل از ظهر توسط حیدر

تاریخ ظهور این بخش از ارتش ها ، به قرن 15 میلادی و كشور اسپانیا باز می گردد. زمانی كه اكتشاف سرزمین های جدید توسط دریانوردان ماهر و ماجراجوی اسپانیا با هدف جلب رضایت و دریافت جایزه از ملكه ، مدتی بود كه آغاز شده بود.
سرزمیت هایی كشف شده بودند. بعضی از كاشفان ، ساكنین اصلی سرزمین ها را حتی اگر دارای تمدن و مظاهر قابل تحسین در كشور داری ، راه ، معماری ، هنر و ... نیز بودند ، تنها به دلیل مسیحی نبودن - و اینكه مثلآ آنها را كشف كرده بودند - با نام ‌«وحشی ها» خطاب كردند!
سردارانی از اسپانیا برای فتح این سرزمین ها ، با ناوگان و نیروی كامل اعزام می شدند. مآموریت آنها عبارت بود از درهم شكستن دولت در آن سرزمین ها ، جایگزین كردن حكمرانان اسپانیولی ، ضمیمه كردن خاك آن سرزمین ها به امپراطوری اسپانیا (در آن موقع در زمینه متصرفات ، اسپانیا ، فرانسه ، آلمان ، انگلستان ، ایتالیا ، هلند و پرتقال ، با یكدیگر رقابت سختی داشتند.) و غارت ثروت ها بخصوص فلزات قیمتی و جواهرات.
ناوگان های نیروی دریایی ، تقریبآ بدون هیچ مانعی (غیر از شرایط آب و هوایی) ، مسافرتی طولانی را تا خاك آن سرزمین ها انجام می دادند. اما وقتی به سواحل آن سرزمین ها می رسیدند ، برای نیل به اهدافشان باید ارتشی عظیم كه تمام خصوصیات یك ارتش در آن موقع ، با تمام بخش های مربوطه و آماده ، در اختیار می داشتند. این ارتش ، در ابتدا یك ارتش كامل زمینی شامل پیاده نظام ، سواره نظام ، توپخانه ، بهداری ، تداركات ، لجستیك و ... بود كه توسط كشتی های نیرو بر ، به آن مناطق انتقال می یافت.

تفنگداران دریایی امریكا در جنگ عراق

امروزه هم كم و بیش ، منطق و مبانی تفنگداران در ارتش های معروف ، بر چنین اصولی استوار است. یك ارتش كامل كه تحت فرماندهی نیروی دریایی است. نیروی دریایی در دریاها به عملیات مشغول است و تفنگداران دریایی در حوزه عملیات آبی ، خاكی و پس از آن در عمق خاك دشمن به فعالیت مشغولند.
در ارتش های معروف ، واحدهای پیاده ، زرهی ، توپخانه صحرایی ، هوایی ، هلیكوپتر ترابری و تهاجمی و در بعضی از موارد ، حتی گروه هایی از هواپیماهای جنگنده هم جزو واحدهای تفنگداران است. آنها در كشور خود ، مسئولیت سواحل ، همگاری با گارد ساحلی و امور مربوط به بنادر و پایگاه های دریایی را به عهده دارند. امروزه در ارتش های معروف دنیا ، مآموریت تفنگداران و واحدهای زیرمجموعه آنها بیشتر شده و محدوده عملشان حتی گاهی به عمیق ترین مناطق عملیاتی نیز می رسد.
معروفترین نیروهای تفنگداران دریایی در جهان ، متعلق به ایالات متحده امریكا ، انگلستان ، روسیه و فرانسه هستند. تفنگداران دریایی امریكا ، در نامگذاری ها نیز حالتی از استقلال دارند. به طوری كه از بسیاری از مردم امریكا بپرسید ، نیروهای نظامی امریكا را به 4 قسمت كلی تقسیم می كنند:
نیروی زمینی یا U.S.ARNY
نیروی هوایی یا U.S.AIRFORCE
نیروی دریایی یا U.S.NAVY
تفنگداران دریایی یا U.S.MARINES

هلیكوپتر كبرا

تفنگداران دریایی در امریكا ، حتی مجهز به جنگنده های F.18E SURE HORNET (زنبور سرخ) و هلیكوپترهای تهاجمی و بهینه سازی شده كبرا از تیپ های AH-1Z و AH-1W هستند. تیپ Z كه بین تفنگداران امریكایی Zoulou خوانده می شود ، جدیدترین تیپ كبرا است (زولو نام قبیله ای در آفریقا است). تفنگداران دریایی امریكا ، بسیار علاقمند به بهینه سازی و نگهداری از هلكوپترهای تهاجمی كبرا هستند.
تنفنگداران دریایی در ارتش های امریكا ، انگلستان و فرانسه ، بر خصوصیت پیشرو بودن خود تآكید دارند.



طبقه بندی: معرفی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 اسفند 1383 ساعت 02:03 قبل از ظهر توسط حیدر

در سحرگاه روز 19 جولای 1814 میلادی ، در شهر هارتفورد کانتاکی کات ، کودکی به دنیا آمد که نام او را ساموئل گذاشتند. در آن زمان ، هیچکس نمی دانست که او روزی دنیای سلاح را متحول خواهد کرد. ساموئل از کودکی علاقه زیادی به ماشین آلات داشت. سرگرمی مورد علاقه او این بود که قطعات یک دستگاه را از هم جدا کند تا به نحوه کار این وسایل جادویی پی ببرد.
پدر او آهنگر بود و گاهی به تعمیر اسلحه های شکاری می پرداخت. شاید نخستین جرقه های علاقه به طراحی و ساخت سلاح زمانی در ذهن او زده شد که وی در کارگاه پدرش مشغول به کار شد. البته کارگاه آهنگری جایی نبود که عطش کنجکاوی ساموئل را سیراب کند. بنابراین وی در حالی که فقط 15 سال داشت ، به عنوان خدمه در یک کشتی بخار مشغول به کار شد.
درخصوص اینکه فکر ساخت یک تپانچه خودکار ، چگونه به ذهن ساموئل خطور کرد روایات زیادی وجود دارد. برخی می گویند هنگامی که او بر روی عرشه کشتی ، در حال تماشای چرخ توربین بخار بود به این فکر افتاد. برخی دیگر می گویند نحوه عملکرد چرخ بالابر زنجیر لنگر ، او را به این فکر انداخت. در هر حال او با اختراع خود ، سلاح گرم را از تک تیر زن به حالت چند تیر زن تبدیل کرد.
او اختراع خود را در سال 1835 در اروپا و در سال 1836 در آمریکا ثبت کرد. در سال 1836 ، او کارخانه ای در شهر پاترسون در ایالت نیوجرسی بنا نهاد تا رسمآ به تولید اختراع خود ، مشغول شود. ولی اختراع وی با استقبال چندانی مواجه نشد و نهایتآ کارخانه او ، با ورشکستگی و تعطیلی مواجه گشت. ولی ساموئل ، انسانی نبود که به راحتی از دنیای نوآوری و اختراع ، خداحافظی کند. او در محیط اطراف خود ، به دنبال مسائلی می گشت که نیاز به راه حل داشتند. او از معدود افراد زمانه خود بود که می توانست نقض ها را پیدا کرده و برای از میان برداشتن آنها ، راه حل ارائه کند. او در سلاح سازی ، مواد منفجره ، طراحی ماشین آلات خودکار  و کشتی ، سرآمد تمامی مبتکران دوره خود بود. ساخت اولین اژدر عملی با قابلیت کنترل از راه دور و اولین تلگراف زیردریایی ، ازجمله ابتکارات وی هستند.
در سال 1847 ، ساموئل یک سفارش جالب توجه از ارتش آمریکا برای ساخت تعداد زیادی تپانچه و سلاح کوچک دریافت کرد و این تولدی دوباره برای کارخانه سلاح سازی ساموئل کلت بود.
ساموئل به سرعت دست به تأسیس دفاتری در لندن ، پاریس و دیگر نقاط جهان زد و دامنه فروش خود را ، به تمامی نقاط جهان گسترش داد. این کار ، بیش از پیش بر شهرت او افزود.
او در سال 1847 ، صاحب بزرگترین کارخانه اصلحه سازی خصوصی در جهان شده بود. نام کلت ، زمانی که نیاز به محصول او افزایش افزایش پیدا کرد ، جهانی و جاودانه شد. محصولات کلت به دلیل کیفیت بالا ، دوام ، سبکی و راحتی ، قابلیت استفاده در تمامی شرایط را دارا بودند.
ساموئل کلک ، در سال 1862 و در سن 47 سالگی درگذشت. ولی همسر او الیزابت ، کار او را ادامه داد و کارخانه کلت تا به امروز پابرجا می باشد. محصولات کلت ، در طیف گسترده ای ازجمله جنگ های جهانی اول و دوم و ویتنام استفاده شده اند و مدل کالیبر 0/45 آن ، تبدیل به یک اسطوره در غرب وحشی شد.



طبقه بندی: معرفی، 
درباره وبلاگ

بسیجی‌ام

به امید ظهور پنجره‌ام

و بازمانده‌ی نسل هزاره‌ی حنجره‌ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به همرهان که جفا می‌کنند می‌گویم

اگر چه گفته‌ام اکنون بلند می‌گویم

که تا به چشمه‌ی نور حیات روزنه‌ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ایست ...

لوگوی حمایتی



نویسندگان
آخرین مطالب
دانش‌نامه مهدویت
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان هم‌راه
نظرسنجی
چقدر به صحت اخبار منتشر شده در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی (بی‌بی‌سی و VOA و ...) اعتماد دارید؟












آمار سایت
بازدیدهای امروز: نفر
بازدیدهای دیروز: نفر
كل بازدیدها: نفر
بازدید این ماه: نفر
بازدید ماه قبل: نفر
تعداد نویسندگان: عدد
كل مطالب: عدد
آخرین بروز رسانی: