تبلیغات
یك وبلاگ مذهبی نظامی - مطالب عمومی
به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ شنبه 28 بهمن 1391 ساعت 04:12 بعد از ظهر توسط حیدر
با عرض سلام خدمت همه دوستانی که شاید چند سال ، شاید چند ماه و یا حتی شاید چند روزه با این وبلاگ آشنا شدید و کم و بیش بهش سرمیزنید و مطالبش رو دنبال میکنید.
25 سال از زندگی من گذشته و من از 18 سالگی تا الان ، روزهای خیلی خیلی سخت و رنج آوری رو پشت سرگذاشتم. ماجراهایی تو زندگیم اتفاق افتاد که هرکدومش به تنهایی میتونه یه کتاب یا فیلم بشه (حالا دارم رو پیشنهاداتش فکر میکنم!). حسرت خیلی چیزا رو می خوردم! از اینکه بعضی ها چیزی رو راحت بدست میارن و قدرشو نمیدونن و من که در به در دنبالشم و بدستش نمیارم ، خیلی حرص میخوردم. مثل بچه ها هم مدام با خدا دعوا و قهر و آشتیم به راه بود! بعضی رفتارها و عادت هام هم بد بود. به خاطر جوونی و خامی و صدالبته روحیاتی که داشتم و دارم ، کارایی کردم که الان از بعضیهاشون خیلی پشیمونم. زندگی یکی دو نفرم خراب کردم که البته سریع چوبشو خوردم و امیدوارم خدا هم منو ببخشه!
اما تو این چند روز ، خوب نشستم با خودم فکر کردم و برنامه ریختم و تصمیم گرفتم زندگیمو از این وضعیت خارج کنم. شاید تا الان ، راه های اشتباه زیادی رو رفته باشم ، یا طرف مقابلم رو اشتباه گرفته بوده باشم، اما معتقدم این اتفاقات باید تو زندگیم می افتاد تا به اینجا برسم. البته هنوزم اول راهم ها! ولی فکر کنم با کمک خدا ، حداقل جادۀ درست رو پیدا کردم! البته ریکس قرار گرفتن تو این مسیر خیلی بالاست! ولی سعی میکنم با اضافه کردن به دانشم و متمرکز شدن روی کار و فکر کردن به هدفم و از همه مهمتر یاری خدا ، از پسش بربیام.
تو این سالها ، با حرفام دل خیلی ها رو شکستم و خیلی ها رو از خودم رنجوندم. امیدوارم هم اونا منو ببخشن و ازم بگذرن ، هم خدا! چون فکر کنم به اندازه کافی تو این دنیا تقاص پس دادم و چندتا موقعیت خیییییییییییلی خوبی که توی مشتم بود رو راحت از دست دادم. البته گاهآ مشکل از خودم هم بوده ها ، ولی ... بی خیال! در هر صورت ، این فصل از زندگی من هم تموم شد. یعنی خودم تمومش کردم. به عبارت دیگه میخوام بازیگرا ، داستان و حتی لوکیشن سریالم رو عوض کنم! برای همین قصد دارم تمام چیزهایی که من رو به هرطریقی به خاطرات ناخوشایند گذشته وصل میکنه ، از بین ببرم که متأسفانه یا خوشبختانه این وبلاگ هم جزو این پروسه است! البته این اتفاقات یکم زمان میبره و زمینه سازی میخواد! ولی اگه خدا بخواد ، این تغییرات حتمیه! چون دیگه هیچ امیدی وجود نداره که همین وضعیت رو ادامه بدم و به جایی که میخوام برسم. پس باید از همۀ چیزهایی که راهم رو سد کردند دل کند و توکل کرد به خدا و یا علی! (البته زودتر از اینا باید اینکارو میکردم. اما ...)
البته اتفاقات خوب هم زیاد برام افتاد، اما غالب حوادث و مسائل زندگیم من رو به سمتی هدایت کرد که یه آدم بی حوصله و افسرده و تنها بشم. اما دیگه کافیه! من تازه اول راهم. باید توکل کرد و زد به دریا! با حرف زدن کسی به جایی نرسیده!
خب! دستور کار جدید این وبلاگ اینه:
من ان شاءالله فردا شب دارم میرم سفر و حدود 40 - 45 روزی نیستم. این وبلاگ تا زمانی که برگردم ، به همین حالت باقی می مونه و شما میتونید نظرات و پیشنهادات خودتون رو توش ارائه بدید. من هم ان شاءالله وقتی برگشتم ، میخونم. اما جواب نمیدم. چرا؟ چون وقتی برگردم ، میخوام به یاری خدا این وبلاگ رو کلآ از سیستم میهن بلاگ پاک کنم و خلاص! دیگه هم قرار نیست دوباره ساخته بشه. چون اسم این وبلاگ به دلیل پیشکسوت بودن (تف به ریا!) 3 حرفیه (Gun) و در سیستم جدید میهن بلاگ هم اسم وبلاگ نمیتونه کمتر از 4 حرف باشه. پس این وبلاگ ، رسمآ از صحنه روزگار حذف میشه و من هم دوباره وسوسه نمیشم که برپاش کنم! کسی هم نمیتونه ازش سوءاستفاده کنه. البته اگه حرفی ، حدیثی ، چیزی هست ، من تا فردا شب هستم و جواب میدم. ولی فقط تا فردا شب!
امیدوارم که هرجا هستید ، خوب و خوش و خرم و شاد و خندان باشید. برای من هم همیشه و همه جا ، خیلی خیلی دعا کنید که به دعای تک تکتون نیاز دارم. عشق یک سینه و هفتاد و دو سر می‌خواهد، بچه‌بازیست مگر؟! عشق جگر می‌خواهد! یا علی!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: عمومی،  دل نوشته،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 خرداد 1390 ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط حیدر
سلام. قالب برای وبلاگ ، حكم لباس برای انسان رو داره. نه باید زود به زود عوضش كرد ، نه هر لباسی رو پوشید. تازه باید سنگین ، زیبا ، كم‌حجم و بروز هم باشه. از زمان شروع فعالیت این وبلاگ تا حالا ، حدود پنجم تا قالب تعویض كردم كه قالب فعلی (سبز رنگ) ، اولین قالب اختصاصی بود. قالب جدید هم مختص همین وبلاگ ساخته شده. یعنی قالب خام رو از سایت عاشورا گرفتم و خودم یكسری تغییرات روش اعمال كردم. ان‌شاءالله كه برازنده این وبلاگ باشد ...

پی‌نوشت:
اگه خدا بخواد شنبه (07 خرداد 1390) ساعت 15:00 ، قالب جدید رو رونمایی می‌كنم.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: عمومی،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 شهریور 1389 ساعت 05:42 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. فرا رسیدن ایام شهادت امیرالمؤمنین علی (ع) رو به همه شیعیان جهان تسلیت عرض می‌كنم و امیدوارم همه بتونیم استفاده كافی رو از این ایام ببریم و هر چه بیشتر به خدا نزدیك و از شیطان دور بشیم.

بعدالتحریر:
روز 9 شهریور (31 اوت) سالروز ربوده شدن امام موسی صدر در لیببه. تو این شب‌های عزیز ، برای روشن شدن وضعیت این عزیز ، حاج احمد متوسلیان و تمام اسرای در بند طاغوت در جهان دعا كنید...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: عمومی،  تصویر،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 مرداد 1389 ساعت 01:33 قبل از ظهر توسط حیدر

رضا هم رفت!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 تیر 1389 ساعت 12:05 قبل از ظهر توسط حیدر

تو که آهسته می خوانی قنوت ربنایت را ، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: عمومی،  دل نوشته،  تصویر،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 تیر 1389 ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط حیدر

سلام. تولد حضرت علی (ع) رو به همه تبریك می‌گم و امیدوارم همه مورد شفاعت حضرت قرار بگیریم. درضمن دوستایی كه قصد رفتن به مراسم پرفیض اعتكاف رو دارید ، برای فرج آقا امام زمان (عج) و سالم موندن انقلابمون از شر دشمنان دانا و دوستان نادان هم دعا كنید و من رو هم از دعای خیرتون بی‌نصیب نگذارید. التماس دعا ، یا علی!

بعدالتحریر:
چند وقت پیش ، یكی از دوستانی كه با نظام مسئله داشت می‌گفت كه تمام انقلاب‌های دنیا ، بعد از یك مدت سران و بزرگانشونو می‌بلعن و به عبارت دیگه مسیرشون عوض می‌شه. اما من بهش جواب دادم كه شاید توی انقلاب‌های دنیا اینطور باشه ، اما انقلاب اسلامی ایران تنها انقلابیه كه بعد از 30 سال ، مردم برگشتن به اهداف اصلی كه براش انقلاب كردن و اونایی هم كه الان از دور خارج شدن ، خودشون راهشونو از انقلاب و اهداف عالیه‌اش جدا كردن. وگرنه انقلاب اسلامی با وجود ولایت فقیه ، هیچ‌وقت منحرف نمی‌شه.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: عمومی،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 خرداد 1389 ساعت 03:25 قبل از ظهر توسط حیدر

سلام. امسال برای اولین بار بود كه توی مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) شركت می‌كردم.
- با چندتا از بچه‌ها ، ایستگاه متروی حرم قرار گذاشته بودیم. من با اتوبوس مسجد امیرالمؤمنین (ع) پونك اومده بودم ، جلوی محل برگزاری مراسم پیاده شدم كه تا مترو خیلی راهه. برای همینم قید قرار مدار و رفاقت رو زدم و گفتم بی‌خیال! آقا مهمتره. (چون اگه می‌رفتم ، به مراسم نمی‌رسیدم).
- موقع ورود به محل برگزاری مراسم ، بهم گفتن كه نمی‌تونی كیفت رو ببری داخل! هرچقدر هم اصرار كردم نشد.رفتم یه دوری زدم و بعد از فكر كردن به این نتیجه رسیدم كه كیفم رو یكجایی همون‌طرفا بگذارم و برم داخل. چون دوست نداشتم به هیچ قیمتی ، نماز خودندن پشت سر آقا رو از دست بدم. ولی با خودم گفتم بگذار یكبار دیگه تلاش كنم ببینم می‌شه یا نه كه ایندفعه هیچكس جلومو نگرفت و راحت با كیف رفتم داخل! (بابا امنیت!)
- صحبت‌های احمدی‌نژاد كه شروع شد ، از ته دل افتخار كردم به داشتن چنین رئیس‌جمهوری!
- ما بیرون نشسته بودیم و یك تلوزیون بزرگ جلومون بود كه اول كانال 1 رو بدون صدا پخش می‌كرد و یك‌مقدار كه از مراسم گذشت ، زد شبكه خبر كه پخش مستقیم مراسم بود و ما هم صدا داشتیم و هم تصویر (البته با تأخیر حدود 10 ثانیه‌ای تصویر)
- به محض اینكه مجری برنامه اعلام كرد كه الان قراره سیدحسن خمینی صحبت كنه ، جمعیت داخل به صورت خودجوش شروع كرد به شعاردادن. ما هم كه بیرون بودیم ، چون صدامون به جایی نمی‌رسید ، فقط نظاره‌گر ماجرا بودیم و راضی از این حركت اونا!
- شبكه خبر در حین شعار دادن مردم ، یا سیدحسن خمینی رو نشون می‌داد ، یا جمعیت بیرون رو از دور و یا شخصیت‌های لشگری و كشوری داخل رو و هیچ تصویری از جمعیت داخل سالن كه یكصدا شعار می‌دادن پخش نمی‌كرد. (به قول یكی از رفقا ، فقط مونده بود عزیز جعفری شعار بده! )
- با گفتن این جمله توسط سیدحسن خمینی كه «گروه اندكی» در داخل هستند كه دارن شعار می‌دن و نمی‌گذارن بقیه به حرفای من گوش بدن ، تمام افرادی كه توی محوطه بیرون نشسته بودن (منجمله خود من) ، به خاطر توهینی كه بهشون شده بود از جاشون بلند شدن و شروع كردن به سر دادن شعارهایی مثل «مرگ بر منافق» ، «مرگ بر ضدولایت فقیه» و ... .
- بعد از پایان اجباری سخنرانی سیدحسن خمینی و اعلام اینكه برای استقبال از رهبرمون ، با یك صلوات سكوت رو رعایت كنید توسط مجری ، كل جمعیت داخل و بیرون ساكت شدن.
- در حین سخنرانی امام خامنه‌ای ، هر وقت شبكه خبر سیدحسن خمینی و هاشمی رفسنجانی (كه كنار هم نشسته بودن) رو نشون می‌داد ، جمعیت خنده‌ای از سر تمسخر انجام می‌دادن (دقیقآ مثل همون خنده‌ای كه زمان روبروسی سیدحسن خمینی با آقا انجم دادن). نكته جالب این بود كه سیدحسن خمینی در طول سخنرانی آقا ، سرش پایین بود و لابد داشت به سخنرانی ناتمومش فكر می‌كرد.
- خطبه اول آقا ، حدود یك ساعت و نیم طول كشید. ولی خطبه دوم حدود یك ربع شد و حضرت آقا بعد از خوندن نماز جمعه ، بدون فاصه اقدام به خوندن نماز عصر كردن.
- یكی از نكات جالب توی صحبت‌های آقا ، تأكید ایشون برای استفاده از كلمه «جناب» قبل از نام طلحه و زبیر و ابوبكر و عمر بود كه نشون می‌ده چقدر وحدت بین شیعه و سنی برای حضرت آقا مهمه.
- بعد مراسم ، یكی از پركارترین قسمت‌ها ، ستاد گمشدگان بود كه توسط نیروی هوافضای سپاه تشكیل شده بود و نیروهای سیار این ستاد ، با موتور توی محوطه دور می‌زدن و به گمشدگان كمك می‌كردن و در مواقع لزوم هم اونا رو با موتور می‌رسوندن كه واقعآ جای تشكر داره.
- قرار بود با كاروان شهر خودمون برگردم كه بعد از كلی دوندگی و یك پیاده‌روی چند كیلومتری ، تونستم پیداشون كنم. مسیر هم به قدری شلوغ بود كه از ساعت 3 بعدازظهر كه حركت كردیم ، ساعت 6:30 تونستیم از شهر خارج شیم و بیافتیم توی جاده اصلی و ساعت 2 صبح هم با پایی تاول‌زده و سری آسیب‌دیده از حوادث مترقبه رسیدم به شهر خودم.

پی‌نوشت بی‌ربط:
هفت شهر عشق را عطار گشت ، من هنوز اندر خم پیدا كردن یه راه ورود به كوچه اولم!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: عمومی،  انقلاب اسلامی،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1 خرداد 1389 ساعت 11:00 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. آخ كه این سریال كلانتر ، چقدر لجمو درمیاره! هر چی می‌خوام یه نكته خوب و مثبت توی این سریال پیدا كنم ، نمی‌تونم! اون از داستان قبلیش كه فقط كل‌كل یه عده بچه مایه‌دار بی‌درد با ماشین‌های آخرین مدل و عجیب غریبشون بود و پایانی مضخرف ، اینم از داستان آب‌دوغ خیاری و اجرای مسخره ایندفعشون. آخه كی صدا و سیما می‌خواد یه سریال پلیسی درست و درمون و مطابق با واقعیات جامعه درست كنه؟!

پی‌نوشت:
چند وقتیه كه یه چیزی رو دلم سنگینی می‌كنه. حالم اصلآ خوب نیست. حتی حوصله خودمم ندارم. درمونشو می‌دونم. ولی یه سد بلند جلوشه كه فقط خدا می‌تونه كمكم كنه. توروخدا دعا كنید!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین



طبقه بندی: عمومی،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 ساعت 04:01 بعد از ظهر توسط حیدر

 

دلم اسیر توست ای رهبر / هماره در پی توست ای رهبر
دیـدن روی تـو از نـزدیک / آرزویـی اسـت در دلـم ای رهبر
درآن زمان که تورا میبینمت ای آقا / عرق شرم مینشیند برجبینم ای رهبر
چرا که تو در افلاکی و من در خاکم / سر من به زیر قدم توست ای رهبر
راز زیبایی صورت تو ای یارم / سیرت زیبای توست ای رهبر
آن چفیه سیاه و سفیدت را / نمی دهمش به عالمی ای رهبر
ای مقتدای من و ای جان جانانم / تپش قلبم از برای توست ای رهبر
مرا بگیر در آغوشت ای دلبر / که غیر تو ندارم هیچ کس ای رهبر
تو به ما درس بزرگی دادی / شجاعت تو بی نظیر است ای رهبر
سخنان تو می نشیند بر دلها / نماز خواندنت را عشق است ای رهبر
می دهم جان براه تو جانا / که این جان من ناقابل است ای رهبر
ای سلاله پاک زهرایی / روز جزا شفیع ما هم باش ای رهبر

پی‌نوشت:
1) سلام. دیشب رفته بودم مراسم عزاداری بیت رهبری. جای همه خالی! یه دل سیر آقا رو از نزدیك دیدم.
2) ایام فاطمیه رو هم به همه تسلیت می‌گم و مثل همیشه امیدورم منو از دعای خیرتون بی‌نصیب نگذارید.
3) جهت اطلاع ، شعر بالا رو از وبلاگ «فقط به عشق خامنه‌ای» گرفتم كه شاعرش هم مدیر همون وبلاگه.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[همین]



طبقه بندی: عمومی،  تصویر،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 ساعت 02:20 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. جای شما خالی ، جمعه با یكی از رفقا رفته بودم قم. نائب الزیاره همه هم بودم (البته بعضی‌ها ویژه‌تر! ). شبش هم قسمت شد كه مهمون چندتا از بچه‌های باصفای نیروی انتظامی باشیم. با اجازتون شنبه ناهار رو مهمون بروبچه‌های سپاه بودیم و بعدازظهرشم رفتیم نمایشگاه كتاب و كلی خرید كردیم. تصور كنید یه كوله‌پشتی و كیف بزرگ پر از كتاب و وسیله (كه بیشترشم سفارشات دوستان ، آشنایان و فامیل‌ها وابسطه بود ). دست من و رفیقم داشت می‌شكست. هنوزم ورم داره. حالا شانس آوردیم كه توی نمایشگاه ، غرفه امانات بود ، وگرنه جفتمون شل شده بودیم!  تازه خداروشكر به یمن وجود GPRS ایرانسل و RSS خبرگذاری فارس ، كم و بیش از اوضاع و احوال دنیا با خبر بودم! در كل سفر با بركتی بود. یا علی!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. ایام فاطمیه و شهادت خانم حضرت زهراء (س) رو به همه تسلیت می‌گم و امیدوارم تو این شب‌ها ، منو از دعای خیرتون بی‌نصیب نگذارید. التماس دعا ، یا علی!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 فروردین 1389 ساعت 06:39 بعد از ظهر توسط حیدر


حضور مقام معظم رهبری در منطقه دشت عباس (یادمان عملیات فتح‌المبین)

سلام. خیلی حرف توی این زمینه برای گفتن داشتم. ولی فعلاً فقط به این اكتفاء می‌كنم كه شهداء عیدی خوبی بهمون دادن. كمك كردن تا تو منطقه‌ای به خودشون و زائراشون خدمت كنم كه آخر كار ، خورشید ولایت بهمون خسته نباشید بگه. هنوزم باورم نمی‌شه!

لینك‌های مرتبط:
حضور مقام معظم رهبری در منطقه عملیاتی فتح‌المبین
تصاویر حضور مقام معظم رهبری در منطقه عملیاتی فتح‌المبین

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: عمومی،  تصویر،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 فروردین 1389 ساعت 08:52 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. عید نوروز رو به همه تبریك میگم. امیدوارم زیر سایه امام زمان (عج) و مقام معظم رهبری ، سالی خوب و پربركت داشته باشید. مثل همیشه هم منو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: عمومی،  تصویر، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 اسفند 1388 ساعت 03:43 قبل از ظهر توسط حیدر

سلام به همه. دلیل این غیبت چند روزه‌ام این بود كه به لطف خدا ، شهداء طلبیدن و قسمت شد از اول اسفند به مدت دو هفته ، توی منطقه عملیاتی فتح‌المبین (چندكیلومتری شهر شوش) مستقر بشم. ببخشید اگه نتونستم بروزرسانی كنم و یا جواب كامنت‌ها رو بدم. روزای بسیار خوبی بود كه خیلی زود گذشت. البته اگه یكسری تعهدات به بعضی‌ها نداشتم ، حالا حالاها برنمی‌گشتم. ولی چه كنم كه گاهی اوقات ، دنیا دست و پای آدمو بدجوری می‌بنده!

پی‌نوشت:
1- سعی می كنم چند خطی راجع به این سفر براتون بنویسم.
2- ان‌شاءالله اگه شهدا بطلبن ، قراره دوباره  28 اسفند برگردم فتح‌المبین و تا 15 فروردین همونجا بمونم.

لینك بی‌ربط:
فیلم اعترافات عبدالمالك ریگی و روشن شدن حقایق

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[همین]



طبقه بندی: عمومی،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 بهمن 1388 ساعت 09:56 قبل از ظهر توسط حیدر

سلام. شهادت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) ، امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) رو به همه تسلیت می‌گم. درضمن دعا برای فرج امام زمان (عج) رو فراموش نكنید و من رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید. التماس دعا ، یا علی!

پی‌نوشت:
خوشحال می شم توی نظرسنجی جدید وبلاگ در رابطه با سرانجام سران فتنه سبز شركت كنید و نظرتونو در این رابطه اعلام كنید.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[همین]



طبقه بندی: عمومی، 
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

درباره وبلاگ

بسیجی‌ام

به امید ظهور پنجره‌ام

و بازمانده‌ی نسل هزاره‌ی حنجره‌ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به همرهان که جفا می‌کنند می‌گویم

اگر چه گفته‌ام اکنون بلند می‌گویم

که تا به چشمه‌ی نور حیات روزنه‌ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ایست ...

لوگوی حمایتی



نویسندگان
آخرین مطالب
دانش‌نامه مهدویت
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان هم‌راه
نظرسنجی
چقدر به صحت اخبار منتشر شده در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی (بی‌بی‌سی و VOA و ...) اعتماد دارید؟












آمار سایت
بازدیدهای امروز: نفر
بازدیدهای دیروز: نفر
كل بازدیدها: نفر
بازدید این ماه: نفر
بازدید ماه قبل: نفر
تعداد نویسندگان: عدد
كل مطالب: عدد
آخرین بروز رسانی: