تبلیغات
یك وبلاگ مذهبی نظامی - یکم دیر ، ولی بالاخره برگشتم
به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 مهر 1390 ساعت 10:49 قبل از ظهر توسط حیدر
چند صباحی از اون روز که یهو قرار شد بریم و با شور و شوق تو نصف روز وسایلمو جمع کردم می‌گذره. اونجا کار زیاد بود و اکثرآ هم روی ارتفاعات. از روستای قراویز و گیلانغرب گرفته تا سومار و میمک (تپه شهداء) و منطقه بکر و دست‌نخورده سارات. بچه‌ها هم به عشق شهدا و ملاقات با حضرت آقا ، انصافآ مردونه کار می‌کردن. چه روزها و شب‌هایی که عقب نیسان گذروندیم و خاطره شد ...

 
اینجا «سارات» هست. منطقه‌ای بکر و دست‌نخورده توی سومار (صفر مرزی) و نه کاروان‌های راهیان نور و نه هیچ‌کس دیگه بدون حکم تردد ، نمی‌تونه واردش بشه. اینجایی که دوستم نشسته ، تقریبآ آخرین نقطه این منطقه هست. اون سیاهی‌هایی هم که بعد از کوه‌ها می‌بینید ، منطقه مندلی عراقه که پیکر 96 نفر از شهدای عزیزمون اونجا جا مونده و عراق اجازه تفحص رو به ایران نمی‌ده ...

اما آدم که لیاقت نداشته باشه ، یک روز قبل اینکه بتونه مولاش رو ببینه ، بهش می‌گن باید وسایلتو جمع کنی و برگردی! به همین راحتی! حتی اگه قرار بوده باشه تا آخر ماجرا بمونی ... اینطوری میشه که به خودت ، ایمانت ، تقوات و خیلی چیزای دیگه شک می‌کنی و وقتی این اتفاق رو می‌گذاری کنار مسائل دیگه‌ای که توی زندگیت پیش اومده ، به این نتیجه می‌رسی که یک جای کارت اساسی می‌لنگه ...

پی‌نوشت 1:
سلام. بالاخره برگشتم. با اینکه یکسری چیزا رو اونجا از دست دادم و از همه مهمتر دلم رو جا گذاشتم ، اما افتخار می‌کنم چند وقت بین آدمایی زندگی کردم که توی ساده‌دلی و مرام و قناعت ، مثال زدنی هستن. افتخار می‌کنم تو هوایی نفس کشیدم که رهبرم ، ولی‌امرم ، عشقم هم نفس می‌کشید ...

پی‌نوشت 2:
واقعآ راست می‌گن که آدم‌ها تو سفر همدیگه رو بهتر می‌شناسن! من توی این سفر ، نظرم راجع به دوتا از دوستام ، 180 درجه تغییر کردم. انگار تازه شناختمشون!

بعدالتحریر:
از طرف می‌پرسم: «الان این کاری که می‌خوای انجام بدی ، غیرقانونیه دیگه؟» بهم جواب می‌ده: «نه بابا! غیرقانونی نیست. فقط خلاف بخش‌نامه است!!!»

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  دفاع مقدس،  حضرت آقا،  شهداء،  دل نوشته، 
درباره وبلاگ

بسیجی‌ام

به امید ظهور پنجره‌ام

و بازمانده‌ی نسل هزاره‌ی حنجره‌ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به همرهان که جفا می‌کنند می‌گویم

اگر چه گفته‌ام اکنون بلند می‌گویم

که تا به چشمه‌ی نور حیات روزنه‌ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ایست ...

لوگوی حمایتی



نویسندگان
آخرین مطالب
دانش‌نامه مهدویت
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان هم‌راه
نظرسنجی
چقدر به صحت اخبار منتشر شده در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی (بی‌بی‌سی و VOA و ...) اعتماد دارید؟












آمار سایت
بازدیدهای امروز: نفر
بازدیدهای دیروز: نفر
كل بازدیدها: نفر
بازدید این ماه: نفر
بازدید ماه قبل: نفر
تعداد نویسندگان: عدد
كل مطالب: عدد
آخرین بروز رسانی: