تبلیغات
یك وبلاگ مذهبی نظامی - توفیق اجباری ...
به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 فروردین 1390 ساعت 01:08 قبل از ظهر توسط حیدر
امروز اصلآ حوصله نداشتم. ساعت 10 شب از خونه زدم بیرون و یه‌راست رفتم حرم شهدای گمنام. مراسم اونجا تموم شده بود. یهو چندتا از رفقای دانشجو رو دیدم كه اونا هم دیر رسیده بودن. رفتیم با هم نشستیم توی حسینیه كه یكیشون گفت: بیاین با مداح این مراسم صحبت كنیم تا نیم‌ساعت بیاد خونه ما و یه روزه خودمونی برگزار كنیم. مداح قبول كرد و مسئولیت آوردنش تا خونه هم افتاد گردن من! با اینكه حوصله نداشتم ، ولی قبول كردم. توفیق اجباری بود ، اما شب به‌یادماندنی و تجربه نابی شد! احساس كردم خدا هنوزم منو یادشه ...

پی‌نوشت:
سلام. این اس‌ام‌اس رو چند وقت پیش گرفتم كه خیلی شبیه وضعیت منه: «گاهی گمان نمی‌كنی ، ولی می‌شود/ گاهی نمی‌شود كه نمی‌شود كه نمی‌شود/ گاهی هزار دوره دعا بی‌استجابت است/ گاهی نگفته قرعه بنام تو می‌شود/ گاهی گدای گدایی و بخت نیست/ گاهی تمام شهر گدای تو می‌شود!»

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: دل نوشته،  ویژه، 
درباره وبلاگ

بسیجی‌ام

به امید ظهور پنجره‌ام

و بازمانده‌ی نسل هزاره‌ی حنجره‌ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به همرهان که جفا می‌کنند می‌گویم

اگر چه گفته‌ام اکنون بلند می‌گویم

که تا به چشمه‌ی نور حیات روزنه‌ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ایست ...

لوگوی حمایتی



نویسندگان
آخرین مطالب
دانش‌نامه مهدویت
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان هم‌راه
نظرسنجی
چقدر به صحت اخبار منتشر شده در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی (بی‌بی‌سی و VOA و ...) اعتماد دارید؟












آمار سایت
بازدیدهای امروز: نفر
بازدیدهای دیروز: نفر
كل بازدیدها: نفر
بازدید این ماه: نفر
بازدید ماه قبل: نفر
تعداد نویسندگان: عدد
كل مطالب: عدد
آخرین بروز رسانی: