تبلیغات
یك وبلاگ مذهبی نظامی - من در هیئت ، او در مهمانی
به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 آذر 1389 ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط حیدر

امشب شب سوم محرم بود ...
من برای رفتن به مهمانی امام حسین (ع) محیا میشدم و او برای رفتن به مهمانی فلان حاجی.
من رخت سیاه به تن میکردم و او در حال آرایش و انتخاب لباسی مناسب و زیبا بود.
من از درون گُر گرفته بودم و او در حال امتحان کردن ادلکن های مختلف بود.
من در هئیت برای مظلومیت رقیه (س) دختر امام حسین (ع) اشک میریختم و او در مهمانی ، راجع به مدل موی رقیه دختر فلانی صحبت میکرد.
من در هیئت به مصائب حضرت زینب (س) فکر میکردم و او در مهمانی با بقیه دخترهای فامیل ، پشت سر زینب خانم غیبت میکرد.
من در هیئت به این فکر میکردم که آیا خداوند به من فرصت میدهد که در رکاب امام عصر (عج) ، انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم؟ و او در مهمانی به این فکر میکرد که چگونه میتواند کَل زهرا را بخواباند!
من در هیئت ، او در مهمانی ...
آهای مردم! اگر دین ندارید ، لااقل آزاده باشید. کاروان حسین (ع) به کربلا رسید ...

پی نوشت:
سلام خدمت همه. امیدوارم هرچه زودتر ، نوای دلنشین یالثارات الحسین (ع) توسط امام زمان (عج) در جهان طنین انداز بشه و داغ دل شیعه تسلی پیدا کنه.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: شهداء،  دل نوشته، 
درباره وبلاگ

بسیجی‌ام

به امید ظهور پنجره‌ام

و بازمانده‌ی نسل هزاره‌ی حنجره‌ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به همرهان که جفا می‌کنند می‌گویم

اگر چه گفته‌ام اکنون بلند می‌گویم

که تا به چشمه‌ی نور حیات روزنه‌ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ایست ...

لوگوی حمایتی



نویسندگان
آخرین مطالب
دانش‌نامه مهدویت
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان هم‌راه
نظرسنجی
چقدر به صحت اخبار منتشر شده در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی (بی‌بی‌سی و VOA و ...) اعتماد دارید؟












آمار سایت
بازدیدهای امروز: نفر
بازدیدهای دیروز: نفر
كل بازدیدها: نفر
بازدید این ماه: نفر
بازدید ماه قبل: نفر
تعداد نویسندگان: عدد
كل مطالب: عدد
آخرین بروز رسانی: