تبلیغات
یك وبلاگ مذهبی نظامی
به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آذر 1389 ساعت 05:04 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام خدمت همه. تا الان فکر می کردم که تا قبل از انتخابات سال 88 ، در زمینه سایبری و جنگ نرم همه خواب بودن و بعد حوادث انتخابات و مشاهده نقش اینترنت تو اغتشاشات ، یهو بیدار شدن و شروع کردن به یادگیری و وارد شدن به این فضا!
ولی دیروز فهمیدم افرادی بودند که از سال 66 (یعنی اواخر جنگ) وارد این عرصه شدن و تاحدودی هم به جنگ کمک کردن و الحق و والانصاف کارهای مهمی انجام دادن. افرادی که اگه هوشیار نبودن و از تخصصشون در دوران فتنه به جهت حفظ انقلاب استفاده نمی کردن ، شاید خیلی از اتفاقاتی که نباید ، می افتاد و حوادث و وقایع جور دیگه ای رقم می خورد.
خدارو شکر می کنم مواقعی که من و امثال من خوابیم و یا دلیلی برای وارد شدن به عرصه نمی بینیم ، افرادی هستن که بیدار و هوشیار و آشنا به زمانه ، با تمام وجود و تمام قد (حتی گاهی به تنهایی) و گمنام وارد عرصه شدن و از نظام و کشور و اسلام و انقلاب دفاع کردن و در این راه مقدس ، خون دلها خوردند. یا حسین!

پی نوشت:
دیروز ، یه عزیزی از یادگارای جنگ تحمیلی 8 ساله و جنگ 8 ماهه مهمونمون بود و عوارض جنگ رو هم می شد توی بدنش دید. ایشون بعد از جنگ سخت ، وارد عرصه جنگ نرم شدن و هنوزم میدون رو خالی نکردن. راستی هفته بسیج و دهه ولایت رو هم به همه تبریک عرض می کنم.

«ما با ولایت زنده هستیم ، تا زنده ایم رزمنده هستیم»

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 ساعت 02:42 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. این روزا تب هدفمندی یارانه ها داغ و شمارش معکوس برای اجراش آغاز شده. چند روز پیش تو همین راستا ، یه طرحی توی شاهرود اجرا شد که قرار شد هر چندوقت یکبار اجرا بشه. توی این طرح ، اداره بازرگانی شهرستان با همکاری نیروی انتظامی ، تمام مغازه های کلی فروشی شهر (و بعضی جزئی فروشی ها) رو بازرسی کردن. اتفاقآ از یکی از مغازه های کلی فروشی ، دوتا انبار برنج و روغن که صاحب مغازه احتکار کرده بود ، پیدا و پلمپ کردن. درضمن قیمت خیلی از کالاها هم به طور محسوسی کم شد (به قیمت اصلی فروخته شد). درکل طرح خیلی خوبیه که حتمآ باید با همین شدت و قوت ادامه پیدا کنه که اگه ادامه پیدا نکنه ، ممکنه طرح هدفمندی یارانه ها ، با مشکل مواجه بشه و برای مردم و دولت دردسرساز بشه. امیدوارم مسئولین امر ، به قضیه نظارت و بازرسی توی طرح هدفمندی اهمیت ویژه ای بدن. به امید موفقیت این طرح و سربلندی نظام جمهوری اسلامی ...

پی نوشت بی ربط:
1. وارد سوپر مارکت شدم. یه جوون با ریش پروفسوری و یه ته ریش ، پشت پیشخون ایستاده بود. برام جالب بود که توی مغازه ، یک سی دی صوتی از سخنرانی مرحوم کافی رو گذاشته بود و گوش میکرد. خیلی لذت بردم.
2. دیشب داشتیم با دوتا از بچه ها درباره نیروی انتظامی صحبت می کردیم که یاد خاطره ای افتادم. تو فتح المبین که بودیم ، روزی که آقا اومده بود و سخنرانی داشت ، تنها مسئول مهمی که مثل همه پیاده وارد پارکینگ فتح المبین شد و به صورت عادی از گیت وارد شد ، سردار رادان (جانشین فرمانده نیروی انتظامی) بود. اتفاقآ من و چندتا از بچه های خادم هم ورودی پارکینگ ایستاده بودیم که ایشون اومد و با هممون احوالپرسی کرد و خسته نباشید گفت و رفت. کاش بعضی مسئولین کمی یاد بگیرن!
3. فردا روز عرفه است. خوش به حال اونایی که صحرای عرفات هستن. این تن بمیره ، منو از یاد نبرید که خیلی محتاجم! راستی ، حال و هوای محرم رو حس نمیکنید؟! یا علی!

بعدالتحریر:
خداوندا! شیعیان جهان خصوصآ شیعیان مظلوم پاراچنار پاکستان را یاری بفرما ...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 آبان 1389 ساعت 02:28 بعد از ظهر توسط حیدر

دونستن چیزایی که بقیه نمیدونن و نباید هم بدونن؛ بعضی وقتا نعمته ، بعضی وقتا لذته ، بعضی وقتا مسئولیته ، بعضی وقتا هم که فقط باید بشنوی و رد شی و چون کاری بجز تأسف خوردن از دستت برنمیاد ، اعصاب خوردیه... تا وقتی یه چیزی رو نمیدونی یا نشنیدی ، که هیچی! نه مسئولیتی به گردنته ، نه اعصاب خوردی داری. ولی وای به زمانی که چیزی رو بدونی و کاری از دستت برنیاد! اونوقته که رسماً به «عظما» میری و با خودت میگی «کاش هیچوقت اونجا نبودم و  نمیشنیدم...»!

پی نوشت:
سلام علیکم جمیعاً.
اول هرگونه برداشت (اعم از سیاسی ، مذهبی ، فرهنگی ، اقتصادی ، امنیتی و ...) از مطلب بالا آزاده!
دوم با تشکر از همه دوستانی که جویای احوالات بنده بوده و هستن ، خداروشکر چندروزه گچ دستم رو باز کردم و هم اکنون در سلامتی کامل به سر می برم! (البته متأسفانه تا 2 ماه ، نمیتونم ورزش سنگین انجام بدم)
سوم چه خوب میشد انسان ، حکمت تمام بلاها و مشکلاتی که سرش میامد رو میفهمید! اونوقت راحتتر میگفت «الخیر فی ما وقع». خدایا! به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم. دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم و بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 آبان 1389 ساعت 02:30 بعد از ظهر توسط حیدر

هوا اینجا ابری و بارونیه. من عاشق پاییز و زمستونم. خصوصآ هوای ابری! الانم به سرم زده بندازم برم شمال. حالا یا با موتور (تنها) و یا با ماشین رفقا. فقط باید از شر این گچ لعنتی دستم خلاص بشم! اصلآ برای بعد گچ دستم ، برنامه زیاد دارم. فقط منتظرم ، مثل همیشه ...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. امشب شبکه 3 داشت حاشیه های دیدار طلاب خارجی با آقا رو نشون میداد. با دیدن شور و شوقشون ، یاد شور و شوق خودمون افتادم زمانی آقا می خواستن تشریف بیارن شاهرود و وقتی گریه اون خانوم قمی رو به خاطر عدم اجازه ملاقات با آقا دیدم ، ناخوآگاه ماجرایی تو ذهنم اومد که مرورش برای خودمم شیرینه.

***************************************************************

برای رژه مقابل رهبری ، اسم منم رد کرده بودن. خیلی خوشحال بودم. اون زمان داشتیم برای مراسم استقبال آماده می شدیم و فرصت نکردم توی جلسه اول تمرین (که اسامی قطعی می شد) حاضر بشم. برای همین هم اسمم رفت توی لیست ذخیره ها. خلاصه ، گذشت و ما با امید و اشتیاق زیاد ، هر روز سر تمرین حاضر میشدیم. رفته رفته هم تمرینامون بیشتر شد و کم کم جوری شد که از 8 صبح تا 2 بعدازظهر ، توی یه پادگان تمرین میکردیم و از 4 بعدازظهر تا 8 شب هم توی یه پادگان دیگه.
بالاخره رو موعود فرا رسید. تیم رژه رونده متشکل از 81 نفر بسیجی به صورت 9*9 بود. تعداد نفرات 82 نفر بود که از این تعداد ، 5 نفر (ازجمله من) ذخیره بودیم و قرار شد با قرعه کشی ، 4 نفر از این 5 نفر انتخاب و یک نفر که اضافه بر سازمان بود ، حذف بشه. بچه ها رفتن توی اتوبوس و منتظر 4 نفر دیگه موندن.
قرعه کشی شروع شد. هیجان و اضطراب توی صورت تک تک مون به وضوح مشخص بود. نفر اول انتخاب شد. اسم من نبود! نفر دوم هم نبودم. همینطور نفر سوم و چهارم! التماس تو چشمام موج میزد. سرهنگ بهم نگاه کرد و با حالتی ناراحت گفت: «متأسفانه نمیتونیم شما رو با خودمون ببریم رژه! زودتر برو که لااقل به سخنرانی برسی» یهو نفهمیدم چی شد که اشکام جاری شد! داشتم میترکیدم. هچوقت تو عمرم اینطوری اشکام جاری نشده بود. اون 4 نفر سوار اتوبوس شدن و اتوبوس حرکت کرد و رفت و منم با چشمی پراشک بدرقشون کردم.
داشتم با حالی بسیار بد مقر سپاه رو ترک میکردم که یهو پیکانی که سرهنگ و 2 - 3 نفر دیگه رو میبرد برای رژه ، نزدیکم ایستاد و یکی از بسیجی ها ازش پیاده شد. اومد نزدیکم و بهم گفت: «داداش من قبلآ ملاقات با آقا رفتم و ایشون رو از نزدیک دیدم. الان نمیخوام برم. تو بیا به جای من برو!» با گفتن این جمله ، انگار خون تازه توی رگهام جاری شد. پریدم و محکم بغلش کردم! از خوشحالی نمیدونستم چکار کنم. تو همین حال بودم که سرهنگ بهم گفت چکار میکنی؟ بیا دیگه دیر شد! سریع از اون بسیجی تشکر کردم و پریدم تو ماشین و حرکت کردیم. تا خود پادگان گریه می کردم. از شدت خوشحالی ، نمیتونستم اشکامو کنترل کنم. خلاصه با چشم خیس از اشک و لبی خندان رسیدیم به پادگان و با بچه ها حرکت کردیم به سمت محل اصلی رژه و رویت ماه.

پی نوشت:
یادش بخیر! روزای خیلی قشنگ و خاطره انگیزی بود...
راستی داریم به سالگرد این حادثه استثنائی نزدیک میشیم.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: انقلاب اسلامی،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 مهر 1389 ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط حیدر

با سه نفر از دوستان رفته بودیم اطراف شهر. یه خانواده پرجمعیت هم اونطرف تر نشسته بودن. به نظر از اون خونواده های مذهبی و سنتی (که کل فامیل جمع میشن و با هم میرن بیرون) بودن. من و رفیقم رفتیم وضو بگیریم برای نماز که یکیشون سمت قبله رو از ما پرسید و همشون شروع کردن نماز خوندن.
حدود یک ساعت بعد ، یهو دیدیم ضبط ماشین به کار افتاد و یه خواننده زن با صدای بلند شروع کرد به خوندن و زن و مرد هم رفتن وسط شروع کردن به حرکات موزون! ما رو بگی .
دیدیم امر به معروف که تو این شرایط فایده و اثر نداره ، اینا هم که انگار نه انگار ما اونجاییم و یک ساعت پیش از ما جهت قبله رو پرسیده بودن ، بنابراین پاشدیم وسیله مسیله ها رو جمع کردیم و یا علی!

پی نوشت:
سلام. شرمنده یه چند روزیه وضعیتم زیاد مساعد نیست. شما ببخشید.
یه مسئله خیلی بزرگ پیش رومه. دعا کنید ختم به خیر بشه.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 مهر 1389 ساعت 04:47 بعد از ظهر توسط حیدر

دو ساعت داره باهام بحث می‌كنه تا بهم ثابت كنه برعكس نوشته‌ی كوكا كولا ، نمیشه لامكه لامحمد!
آقا جون اصلآ نمیشه! برو بخور! اینقدر بخور كه بالا بیاری! كوكا كولا و نوكیا و ... هم اسرائیلی نیست و صددرصد وطنیه!
تازه كی گفته حرامه؟ از شیر مادر حلال‌تر! فقط لطف كن و زحمت بكش یه جوابی برای خون‌های به‌ناحق ریخته شده مسلمونای فلسطینی و لبنانی پیدا كن!

پی‌نوشت:
سلام. اینقدر از این آدمایی كه حاضر نیستن حتی كار به این كوچیكی رو در راه آرمان‌هاشون بردارن و خودشونو توجیه می‌كنن ، بعد دم از مبارزه با اسرائیل می‌زنن بدم میاد كه حد نداره!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: غزه،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389 ساعت 05:15 بعد از ظهر توسط حیدر

اگه یه یهودی ریشای بلند داشته باشه ، میگن یه مؤمنه و داره ایمانشو نشون میده؛ اما اگه ریشای یه مسلمون بلند باشه ، میگن یه افراطی و تروریسته!
یه راهبه اگه بخواد خودشو وقف خدا كنه ، حق داره خودشو از فرق سر تا نوك پا بپوشونه؛ اما اگه یه زن مسلمون بخواد اینكارو بكنه ، میگن داره خودشو محدود میكنه!
اگه یه زن غربی توی خونه بمونه و مسئولیت مراقبت از خونه و بچه‌هاشو به عهده بگیره ، میگن داره كار خوبی میكنه و به خاطر فداكاری كه كرده مورد احترامه؛ اما اگه یه زن مسلمون بخواد اینكارو بكنه ، میگن باید بریم آزادش كنیم. اون محدوده!
تو كشورای غربی ، هر دختری آزاده كه به هر شكلی بره به دانشگاه چون آزادی و حق و حقوقی داره؛ اما اگه یه دختر مسلمون بخواد از حجاب استفاده كنه ، حق ورود به دانشگاه رو از دست میده!
اگه یه مسیحی یا یهودی كسی رو بكشه ، هیچ ربطی به دین نداره؛ ولی اگه یه مسلمون جنایتی انجام بده ، این اسلامه كه محاكمه میشه!
وقتی كسی یه ماشین عالی رو بد میرونه ، هیچ كس نمیگه تقصیر ماشینه است؛ ولی اگه یه مسلمون اشتباهی بكنه یا با مردم بد برخورد ، كنه میگن این تقصیر اسلامه!
اگه مشكلی داشته باشیم دنبال راه حل میگردیم. اما اگه این راه حل توی اسلام باشه ، حاضر نیستیم حتی بهش فكر كنیم! راستی شما می‌دونید چرا؟!

پی‌نوشت:
تا حالا توجه كردید كه توی اكثر فیلم‌هایی كه جدیداً برای دفاع مقدس ساخته شده ، تجهیزات محور شدن (نمونه‌اش سریال در چشم باد) و دیگه خبر چندانی از تأثیرگذاری عامل معنویت توی پیروزی‌ها نیست و معنویت تو فیلمامون منحصر شده به ریش‌داشتن و برادر خواهر گفتن؟ متأسفانه یك عده ، خواسته یا ناخواسته دارن یك فرهنگ دیگه رو جایگزین فرهنگ جبهه می‌كنن و ما هم یا كاری از دستمون برنمیاد ، یا تو خواب غفلتیم.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: آیا می دانید ...،  دفاع مقدس،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 شهریور 1389 ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط حیدر

كویر ، واژه‌ایست پر از معنا ...
- یعنی گرما در روز و سرما در شب
- یعنی آسمانی به زیبایی كهكشان راه شیری
- یعنی سكوت و آرامشی بكر و بی‌نظیر و خدایی كه همین نزدیكی‌هاست ...

اما رزم در كویر یعنی ...
- انجام كارهایی كه هركسی جرأت انجام دادنشو نداره
- هر لحظه از شبانه‌روز ، آماده به رزم بودن
- عادت به شلیك كردن ، مورد حمله قرار گرفتن ، انفجار و زخمی شدن
- 4 ساعت خواب در شبانه‌روز
- بیدار خوابی‌های شبانه توی كمین عنكبوتی
- بیشترین استفاده از كمترین عوارض زمین برای دیده نشدن
- ممكنه توی هر پستی و بلندی و پشت هر بوته ، یك نفر كمین كرده باشه برای تو
- 30 كیلومتر پیاده‌روی زیر آفتاب داغ با تجهیزات و یك قمقمه آب و مقداری جیره خشك
- دب‌اكبر ، ذات‌الكرسی و ستاره قطبی
- نصر من الله و فتح قریب ، فبشر الصابرین ، فبشر المؤمنین

پی‌نوشت:
سلام. هفته دفاع مقدس رو تبریك عرض می‌كنم. التماس دعا ، یا علی!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: تصویر،  نیروهای ویژه،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 شهریور 1389 ساعت 02:18 بعد از ظهر توسط حیدر

این متن بنا به دلایلی حذف شد ...!

پی‌نوشت:
سلام. امروز داشتم با یك نفر صحبت می‌كردم كه تازه از تور ارمنستان برگشته بود. طرف از این دلش می‌سوخت كه چرا نرسیده از كارخونه مشروب‌سازی ارمنستان دیدن كنه!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: انقلاب اسلامی،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 شهریور 1389 ساعت 04:47 بعد از ظهر توسط حیدر

 

سلام. بیاییم همه با هم با توجه به وظیفه انسانی ، اخلاقی و شرعی‌ای كه نسبت به مسلمانان و برادران و خواهرانمون توی پاكستان داریم و همچنین سفارش و توصیه ویژه ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (حفظ الله) در نماز عید فطر ، هر چقدر می‌توانیم به این كشور و ملت سیل‌زده كمك كنیم ...

پی‌نوشت:
لینك دانلود سخنان رهبر انقلاب در نماز عید فطر درباره سیل پاكستان

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: ویژه،  دل نوشته،  تصویر، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 شهریور 1389 ساعت 08:23 بعد از ظهر توسط حیدر


نماد فراماسونری (چشم جهان‌بین) كار شده در نمای یك ساختمان

پی‌نوشت:
سلام. این عكسو توی یكی از روستاهای اطراف شاهرود گرفتم. به هرمی كه زیر چشم داره كار می‌شه توجه دارید؟!
استفاده افراد از علائم و نمادهای فراماسونری و شیطان‌پرستی توی مكان‌های مختلف (نمای ساختمان ، داخل اتومبیل و ...) ، جدیدآ خیلی زیاد شده و گویا كم‌كم داره به روستاها هم كشیده می‌شه كه اكثرآ از روی ناآگاهی صورت می‌گیره و متأسفانه اكثر مسئولینمونم نسبت به این قضیه هیچ اطلاعی ندارن!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: ویژه،  تصویر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 شهریور 1389 ساعت 05:35 قبل از ظهر توسط حیدر

آل حیدر غریب است چون هابیل
جان ما وقف آقاست چو اسماعیل
اصل دین است همین مرگ بر اسرائیل

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: تصویر،  مقاومت اسلامی،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 شهریور 1389 ساعت 08:27 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. دیشب شب سختی بود برام. انتظار یكسری چیزا رو از بعضی‌ها نداشتم! سخت بود برام شنیدن اون حرفا. نظرم و دیدم نسبت به خیلی‌ها عوض شد ، خصوصآ یكی كه شاید یه روزی ...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 شهریور 1389 ساعت 05:42 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. فرا رسیدن ایام شهادت امیرالمؤمنین علی (ع) رو به همه شیعیان جهان تسلیت عرض می‌كنم و امیدوارم همه بتونیم استفاده كافی رو از این ایام ببریم و هر چه بیشتر به خدا نزدیك و از شیطان دور بشیم.

بعدالتحریر:
روز 9 شهریور (31 اوت) سالروز ربوده شدن امام موسی صدر در لیببه. تو این شب‌های عزیز ، برای روشن شدن وضعیت این عزیز ، حاج احمد متوسلیان و تمام اسرای در بند طاغوت در جهان دعا كنید...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
[فقط همین]



طبقه بندی: عمومی،  تصویر،  دل نوشته، 
(تعداد کل صفحات:35)      [...]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [...]  

درباره وبلاگ

بسیجی‌ام

به امید ظهور پنجره‌ام

و بازمانده‌ی نسل هزاره‌ی حنجره‌ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به همرهان که جفا می‌کنند می‌گویم

اگر چه گفته‌ام اکنون بلند می‌گویم

که تا به چشمه‌ی نور حیات روزنه‌ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ایست ...

لوگوی حمایتی



نویسندگان
آخرین مطالب
دانش‌نامه مهدویت
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان هم‌راه
نظرسنجی
چقدر به صحت اخبار منتشر شده در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی (بی‌بی‌سی و VOA و ...) اعتماد دارید؟












آمار سایت
بازدیدهای امروز: نفر
بازدیدهای دیروز: نفر
كل بازدیدها: نفر
بازدید این ماه: نفر
بازدید ماه قبل: نفر
تعداد نویسندگان: عدد
كل مطالب: عدد
آخرین بروز رسانی: