تبلیغات
یك وبلاگ مذهبی نظامی
به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1389 ساعت 02:44 بعد از ظهر توسط حیدر

پرده‌ی اول: حاجت روا

در گذشته‌ی نه‌چندان دور و در اردی‌بهشت سال ۱۳۶۱، در آن ایام که رزمنده‌گان اسلام در کشاکش عملیات چندین مرحله‌ای الی بیت‌المقدس بودند، به مردم پاراچنار خبر رسیده بود که رزمنده‌گان ایرانی، درگیر یک عملیات نفس‌گیر برای آزادسازی خرم‌شهر شده‌اند.
آن روزها شهید سیدعارف حسین الحسینی که هنوز به عنوان زعیم شیعیان پاکستان انتخاب نشده بود، در حوزه‌ی جعفریه‌ی پاراچنار، به امر تدریس مشغول بود و از آن‌جایی که ایشان سال‌ها افتخار شاگردی امام خمینی رحمةالله در نجف اشرف را داشته و ارادت‌ش به ایشان و انقلاب اسلامی و مردم انقلابی ایران افزون‌تر از گذشته شده بود، به طلاب و علمای حوزه‌ی جعفریه اعلام نمود که یک روزی را تعیین کنند و به دیگر طلاب نیز اعلام نمایند تا در آن روز مشخص به نیت پیروزی رزمنده‌گان ایرانی و آزادی خرم‌شهر عزیز از دست متجاوزان عراقی، یک روز روزه نذر کنند.
از قضا، روز موعود، سوم خرداد همان سال تعیین می‌گردد. موضوع نذر و روزه و نیت آن دهان به دهان چرخید و از دیوارهای بلند حوزه‌ی جعفریه هم گذشت و به گوش مردم کوچه و بازار پاراچنار و دهات اطراف رسید. ول‌وله‌ای بر پا شد. مردم پاراچنار که از شیعیان خوش‌نام دوازده‌امامی‌ند و در سال‌های ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، ارادت‌شان را نسبت به انقلاب و رستاخیز بی‌نظیر مردم ایران با همایش‌ها و راه‌پیمایی‌ها و آگاهی‌های گونه‌گون نشان داده بودند و با شروع جنگ به هر دری می‌زدند تا بتوانند وارد ایران شده و نظر مساعد مسؤولان نظامی را کسب کرده تا سلاح به‌دست گرفته و علیه دشمن بعثی به مبارزه برخیزند، بدین طریق راهی پیدا کرده بودن تا در این جهاد مقدس سهمی داشته باشند ولو در حد وسع‌شان.
سوم خرداد ۱۳۶۱ از راه رسید و مردم مؤمن پاراچنار و روستا‌های اطراف و علما و طلاب، نیت‌شان را پیش از اذان صبح بر زبان راندند: «یک روز روزه‌ نذر می‌کنم برای آزادی هر چه سریع‌تر خونین‌شهر، با نیت سهیم شدن در جهاد مقدس رزمنده‌گان ایرانی علیه کفر جهانی و متجاوزان عراقی، قربة الی الله…
خرداد ماه بود و هوای کوهستانی پاراچنار رو به گرما رفته و عموم مردم یا در مزارع خود، یا در مراکز دام‌پروری‌شان و یا در بازار شهر، با زبان تشنه و عرق‌ریزان، به کار مشغول بودند و لحظه‌ای یاد برادران رزمنده‌ی خویش را در جبهه‌های ایران، از ذهن خارج نمی‌کردند. صدای اذان ظهر همه را به سمت مساجد و حسینیه‌ها کشاند. جماعت، نماز خوانده نخوانده با صداهای تکبیر بلندگوها در جای جای شهر مواجه شدند. همه از هم می‌پرسیدند چه خبر شده؟!
خبر خیلی سریع در همه جا پیچید. آنان که خبر را شنیده بودند دیگر سر از پا نمی‌شناخت‌ند. کم کم حسینیه‌ی اصلی شهر، از آنانی که فرصت آمدن به مساجد و خواندن نماز را نداشت‌ند هم پر شد.
خبر خیلی روشن بود و واضح: خرم‌شهر آزاد شد.
همه هم‌دیگر را می‌بوسیدند. خیلی‌ها از اشتیاق به پهنای صورت اشک می‌ریخت‌ند. آن‌هایی هم که دلی زلال‌تر از دیگران داشت‌ند، در گوشه‌ی دنجی از حسینیه نماز شکر می‌خواندند و در سجودشان، ذکر شکرلله، حمدلله… رساتر از دیگر اذکارشان به گوش می‌رسید.
علمای شهر همه را به سکوت و آرامش دعوت کرده و بعد از آنان خواست‌ند به خانه‌های خود رفته و با توجه به این‌که آن روز را روزه بوده‌اند و با مشقت فراوانی نیز کار‌های روزمره‌ی خود را انجام داده‌اند، در موعد اذان مغرب افطار کنند و فردا پیش از اذان ظهر به هم‌راه اهالی آبادی‌های اطراف شهر به حسینیه‌ی مرکزی بیای‌ند و در جشن بزرگی که به مناسبت آزادی خرم‌شهر برقرار می‌گردد، شرکت کنند.
فردا پیش از ظهر و قبل از آن‌که جشن و شادمانی آزادی خرم‌شهر رسما شروع شود، خبری ناگوار همه را در بهت فرو برده و شادی را به عزا و سوگ‌واری مبدل کرد.
این بار هم خبر خیلی روشن بود و واضح: سلفی‌های تندرو و ناصبیان از خدا بی‌خبر، با چراغ سبز دیکتاتور کودتاگر پاکستان، ژنرال ضیاءالحق (که علنا خود را با صدام هم‌پیمان می‌دانست) در روستاهای جنوب پاراچنار اقدام به نسل‌کشی شیعیان نموده و انتقام خود و صدامیان را از دوست‌داران مردم ایران و سربلندی این سرزمین، گرفتند. در چند روستا، حتا یک شیعه هم زنده نمانده بود.
و بدین‌طریق، شادی مردم به غم و اندوه مبدل شد…

پرده‌ی دوم: تلاش برای وحدت

۱۷ ربیع‌الاول سال ۱۳۸۶ است و جشن میلاد پیام‌بر معظم و امام صادق علیه‌السلام و آخرین روز هفته‌ی وحدت است و اردی‌بهشت و قشنگ‌ترین فصل پارچنار. خیلی از اهالی شهر و روستاها در حسینیه‌ی مرکزی شهر برای برپایی مراسم کمع شده‌اند. یکی از علمای اهل تسنن نیز میهمان و سخن‌ران ویژه‌ی مراسم است که از کراچی به پاراچنار دعوت شده. برگزار کننده‌گان مراسم می‌خواهند این روز را هم به خیر و سلامت و بدون هیچ مشکلی بگذرانند. اما اندوهی دردناک، سینه‌شان را می‌فشارد. همه می‌خواهند پیش میهمانان و برادران اهل سنت، چیزی درز پیدا نکند.
مراسم تازه شروع شده که برخی از جوانان غیرتی حاضر در جلسه برخی بزرگان و علما را مورد خطاب قرار می‌دهند که امروز روز پایان ضرب‌الاجل است و دولت باید به آنان پاسخ دهد. آخر پنج روز قبل و در روز ۱۲ ربیع که با روایات برادران اهل سنت، روز میلاد حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم اعلام شده، برخی از افراطیون و پی‌روان فرقه‌ی استعمار ساخته‌ی وهابیت، راه‌پیمایی‌ای را علیه امام حسین علیه‌السلام و در تأیید یزید علیه‌اللعنه به راه انداختند و در آن برای تحریک شیعیان و اختلاف افکنی در ایامی که مزین به عنوان وحدت شده، شعار دادند: حسینیت مرده با، یزیدیت زنده باد…! در همان روز، علما و مردم باغیرت پاراچنار که نمی‌خواست‌ند با افراط‌گری جمعی گم‌راه، آب به آسیاب دشمن ریخته و همان‌طور که اذناب استعمار و استکبار می‌خواست‌ند به اختلاف و تفرقه دامن بزنند، به مسؤولان دولتی شهر پنج  روز مهلت دادند تا مسببین این جریان مشکوک، دست‌گیر  و مجازات شوند.
حالا آن ضرب‌الاجل به پایان رسیده و دولت هم هیچ اقدام و پاسخی نداشته و جوانانی که غیرت‌شان قبول نمی‌کند به باورهای‌شان توهین شود، از علمای شیعه جواب می‌خواه‌ند. علما نیز، به دلیل حضور برخی از برادران اهل سنت در جمع و به عنوان میهمان ویژه، جوانان را دعوت به آرامش می‌کنند تا بعد از مراسم به موضوع رسیده‌گی کنند. جوانان آتشی مزاج، مجاب نمی‌شوند و خود مراسم را ترک کرده و در مقابل مسجدی که خود روزی آن را به مهاجران و جنگ‌زده‌گان افغانی هدیه کرده بودند، جمع می‌شوندو علیه تندروی و دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام شعار می‌دهند.
برخی نیروهای وزیرستانی ارتش پاکستان که از قبل در این مسجد مستقر شده و از آماده‌گی برای یک چنین اوضاعی برخوردار بودند به هم راه طالبان حاضر در شهر و سلفیان و افراطیون، به ناگاه آتشی از گلوله و خم‌پاره و آرپی‌جی را بر سر جوانان معترض و خانه‌های شیعیان در جای جای شهر و مسجد و حسینیه‌ی مرکزی، به راه می‌اندازند. و از آن روز جنگی نابرابر و محاصره‌ای خانه‌مان برانداز، علیه دوست‌داران اهل بیت علیهم‌السلام و ارادت‌مندان ایران اسلامی به راه می‌افتد…

پرده‌ی سوم: تلافی محبت

برادرم، خواهرم! تا امروز حدود چهار سال است که فرزندان پاراچنار، تشنه‌ی لحظه‌ای آسایش‌ند. چهار سال است که مادران پاراچنار، با چشمی نگران آستانه‌ی خانه‌شان را می‌پای‌ند که نکند شوی‌شان زنده از نبرد با دشمنان خدا برنگردد. چهار سال است که کودکان پاراچنار شش‌دانگ حواس‌شان را جمع می‌کنند تا در حین بازی مانند دختر و پسر هم‌سایه‌شان پا روی مین کینه‌ورزی عدوالله نگذارند و… چهار سال است که پدران پاراچنار منتظر اقدامی بین‌المللی در حمایت از مظلومیت زاده‌گان آن دیارند و دریغ و درد از ذره‌ای حمایت.
برادرم، خواهرم! می‌دانید قسمت شیرین این داستان کجاست؟! آن‌جا که فرزندان پاراچنار، مادران پاراچنار، کودکان پاراچنار، پدران پاراچنار و… همه‌ی شیعیان پاراچنار، هیچ‌وقت و هیچ‌جا از ما ایرانیان توقعی نداشته‌‌اند و این‌ را بارها و به طرق مختلف تکرار کرده‌اند. ولی آیا غیرت ما قبول می‌کنند به آنانی که بی‌مزد و مواجب به ما و فرزندان این سرزمین محبیت کرده‌اند، از در برانیم و حداقل در صدد جبران گذشته نباشیم؟
از همین رو، برادران و خواهران شما در کانون مدافعان پاراچنار، جهت بزرگ‌داشت یاد و خاطره‌ی همه‌ی شهدای ظلم‌ستیز آن دیار و به نیت بازگشت آرامش و آسایش به آن سرزمین و ریشه‌کنی ظلم و بی‌داد و تباهی از سر تا سر گیتی، روز ۱۷ ربیع‌الاول که مصادف با دوم اسفند ۸۹ می‌باشد را در عین پاس‌داشت و جشن میلاد رسول خوبی‌ها و امام نیکی‌ها، روز هم‌بسته‌گی با مردم مظلوم پاراچنار اعلام کرده و به همین نیت آن روز را روزه می‌گیرند. باشد تا این نذر، مقبول حضرت باری‌تعالی واقع شده و برادران و خواهران‌مان در آن اقلیم، طعم شیرین صلح را بار دیگر بچشند. از شما نیز دعوت می‌شود به نهضت روزه‌داران دوست‌دار صلح در پاراچنار بپیوندید.
پس همه با هم نیت‌مان را پیش از اذان صبح روز دوم اسفند این گونه بر زبان می‌رانیم: «یک روز روزه‌ نذر می‌کنم برای بازگشت هر چه سریع‌تر آرامش به پاراچنار، با نیت سهیم شدن در جهاد مقدس مظلومان آن دیار علیه کفر جهانی و جهل شیطانی، قربة الی الله…»

پی‌نوشت بی‌ربط:
سلام. آخر "نه غزه نه لبنان" رو باور كنیم ، یا "هم مصر هم تونس" رو؟!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: ویژه،  پاراچنار، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 بهمن 1389 ساعت 08:50 بعد از ظهر توسط حیدر
«شكى نیست كه بر اساس حقایقى كه خداى متعال تقدیر كرده است، خاورمیانه‌ى جدید شكل خواهد گرفت. این خاورمیانه، خاورمیانه‌ى اسلام خواهد بود»
"مقام معظم رهبری در دیدار با رهبران گروه‌های جهادی و مبارز فلسطینی ، 8/اسفند/1388"

پی‌نوشت:
سلام. به تاریخ این سخنرانی توجه كنید ، درست زمانیه كه همه شدیدآ درگیر مسائل داخلی ایران بودن و كسی فكرش رو هم نمی‌كرد بخواد این اتفاقات توی جهان عرب (اونم مهمترین و استراتژیك‌ترین كشورها) بی‌افته. این مرد بزرگ رو به این راحتی نمیشه شناخت. فقط گذر زمان می‌تونه بعضی از ابعاد ایشون رو آشكار كنه ...
رحلت پیامبر رحمت (ص) ، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) رو به عموم مسلمین خصوصآ شیعیان جهان تسلیت عرض می‌كنم. التماس دعا.

لینك مرتبط:
مشاهده متن كامل سخنان معظم‌له در دیدار با رهبران گروه‌های جهادی و مبارز فلسطینی

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: مقاومت اسلامی،  حضرت آقا،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 بهمن 1389 ساعت 02:17 بعد از ظهر توسط حیدر
او جنگید ، من تماشا کردم ، تو فرار کردی ...
او به اروند زد ، من توی عمق كم استخر شنا کردم ، تو با اسکی روی آب مزاحم خواب ماهی‌ها شدی ...
او ژ3 دست گرفت ، من با تفنگ ساچمه‌ای پسر خاله‌ام حال کردم ، تو با تفنگ شکاری‌ات به شکار بلدرچین رفتی ...
او مین گوجه‌ای خنثی می‌کرد ، من با گوجه سبز پینگ‌پنگ بازی کردم ، تو بازی گلف را بردی ...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 ساعت 08:43 بعد از ظهر توسط حیدر

به گزارش مشرق ، با انهدام کامل کاروان دارویی-غذایی شیعیان در ماه گذشته و کشته شدن سرنشینان آن که از پیشاور عازم پاراچنار بودند، این مناطق با کمبود دارو و مواد غذایی رو به رو شده است.
بر اساس این گزارش ، هم‌اکنون بازار پاراچنار خالی از مایحتاج عمومی بوده و در مواردی هم اگر کالایی وجود داشته باشد، به چند برابر قیمت به متقاضی عرضه می‌شود که با این شرایط مردم توان خرید ندارند و چنان‌چه اوضاع بر همین منوال باشد ، قحطی و مرگ و میر بیماران این منطقه‌ی شش‌صد هزار نفری را تهدید می‌کند.
این گزارش می‌افزاید؛ در یک ماه گذشته و با تشدید محاصره و خطر حمله‌وهابیون، هیچ کالایی وارد پاراچنار نشده و دولت پاکستان نیز دست طالبان را در تحت فشار گذاشتن شیعیان این منطقه باز گذاشته است. گفتنی است اوایل دی ماه جاری، یک کاروان با 57 کامیون حامل دارو و مواد خوراکی از پیشاور عازم پاراچنار بود که در راه با غارت طالبان منطقه مواجه شد، 18 کامیون سوزانده شده و 19 کامیون نیز به تاراج رفت و از تعداد بیش از 40 نفر از سرنشینان آن کامیون‌ها هیچ خبری در دست نیست.
پاراچنار و مناطق تابعه‌ شیعه‌نشین آن، سه سال است که با حمایت کشورهای غربی و کمک‌های دولت پاکستان در محاصره‌ کامل طالبان بوده و مردم آن به جرم شیعه بودن قتل عام می‌شوند.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: ویژه،  پاراچنار، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 دی 1389 ساعت 04:08 بعد از ظهر توسط حیدر

پیرمردی می‌گوید: خدا از عمر ما بگیرد و بر عمر شما بی‌افزاید.
ره‌بر لبخند می‌زند و می‌گوید: نه! چرا خدا از عمر شما كم كند و مرا عمر بدهد؟ از خزانه خدا كه كم نمی‌شود. هم به شما عمر بدهد ، هم اگر صلاح دانست به بنده ...
پیرمرد جواب می‌دهد: واجب‌تر عمر شماست. شما حافظ اسلامید!
ره‌بر درنگ می‌كند ، بعد ابرو بالا می‌اندازد و می‌گوید:
حافظ اسلام ، خودِ خداست. انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون. ما را هم خدا به بركت اسلام حفظ می‌كند ... ما خودمان را وصل می‌كنیم به قرآن و اسلام تا خدا ما را هم به بركتِ آنها حفظ كند ...
دیگر چیزی نمی‌شنوم! این بالاترین مقام یك مملكت است كه در میان هم‌سایه‌گانِ زمانِ تبعیدش نشسته و گپ می‌زند. وای خدای بزرگ! مؤمن در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد!

قسمتی از متن كتاب «داستان سیستان» ، اثر ماندگار رضا امیرخانی

پی‌نوشت:
سلام. توصیه می‌كنم حتمآ كتاب داستان سیستان رضا امیرخانی رو بخونید. حاشیه‌نگاری آقای امیرخانیه از سفر 10 روزه آقا به استان سیستان و بلوچستان. خیلی تأثیرگذاره. دید من نسبت به مقام معظم رهبری و همچنین اطرافیان ایشون عوض شد.

بعدالتحریر:
هر مسئولی را حتی اگر شده به قهر ، بایستی دستِ‌كم یك‌بار برد كنار خانه پیش از انقلابش تا بداند از كجا برخاسته

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: حضرت آقا،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 دی 1389 ساعت 04:36 بعد از ظهر توسط حیدر

دو کودک دبستانی از روستای گودر پاراچنار، در حین رفتن به مدرسه، توسط نیروهای طالبان ربوده شدند.
به گزارش رزمنده‌گان مقاومت از پاراچنار ، روز شنبه ۲۵ دی ماه ۸۹ ، دو پسر بچه‌ی هشت ساله که یکی فرزند شوکت حسین و دیگری فرزند لطیف حسین از شیعیان و از اهالی روستای گودر واقع در شرق پاراچنار بودند، در حین رفتن به مدرسه ربوده شده و تا هنگام تنظیم این گزارش، هیچ خبری از سرنوشت آنان به دست نیامده است.

این گزارش می‌افزاید: پیش از این نیز چند کودک دبستانی توسط وهابیت و طالبان این منطقه ربوده و به دل‌خراش‌ترین شکل ممکن به قتل رسیده بودند. شایان ذكر است که روستای گودر در شرق پاراچنار و مابین مناطق و روستاهای سلفی‌نشین واقع شده است که در چند سال گذشته و با فتوای زعمای طالبان، از شیعیان روستاهای مجاورشان مانند کفار جزیه دریافت می‌کنند.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: پاراچنار، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 دی 1389 ساعت 01:13 قبل از ظهر توسط حیدر

هوا ابری و گرفته است. اما نمی‌باره! یعنی خیلی وقته نباریده. كل كشور برف و بارونه ، حتی یزد و كرمان هم داره بارون میاد ، اما اینجا فقط سوز و سرماست. (بازم خدا رو شكر) یه برف توپ و مشتی هوس كردم كه تا زانو برم توش! دلم لك زده برای رفتن به شمال تو این آب و هوا! حرم امام رضا هم تو برف یه حال و هوای دیگه داره. كلآ من خیلی از برف خوشم می‌آد! چون آروم میاد بی‌سروصدا میاد و همه جا رو میگیره. شب راحت و آروم خوابیدی ، صبح پا می‌شی می‌بینی همه جا سفیده ...

پی‌نوشت:
سلام. من معمولآ تو روزای برفی ، دوربینمو می‌گیرم و تك و تنها می‌زنم به دشت و صحرا و جنگل. اینقده حال می‌ده!

بعدالتحریر:
جاتون خالی صبح كه از خواب بیدار شدم ، یه برف سنگین باریده و بود و همه جا سفید سفید شده بود!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 دی 1389 ساعت 02:33 قبل از ظهر توسط حیدر

ساعت 2:30 صبحه و من 8 صبح یه امتحان مهم دارم. به خاطر بی‌حوصلگی ، با خودم گفتم كه شب زود بخوابم تا ساعت 6 صبح بیدار بشم و درس بخونم (یه جورایی سر خودمو گول مالیدم!). ولی مگه خوابم می‌بره؟ تا حد مرگ خسته‌ام و خواب‌آلوده و دلواپس! دست و دلم به درس خوندن نمی‌ره. تا سرمو می‌گذارم روی بالش ، خواب از سرم می‌پره. یكم تو رختخواب غلط می‌زنم و بلند می‌شم. همین كه می‌شینم پای كامپیوتر ، دوباره خستگی و كسلی می‌افته تو جونم. مثل اینكه قرار نیست به امتحان برسم. چون با این وضعیت ، بعید می‌دونم حتی برای رفتن سر جلسه امتحان بیدار بشم ؛ چه برسه به درس خوندن! همیشه همینه. هروقت باید صبح خیلی زود بیدار بشم ، شب بی‌خود و بی‌جهت خوابم نمی‌بره. نمی‌دونم؛ لابد حكمتی داره. الله اعلم ...

پی‌نوشت:
سلام. چند وقته افتادم رو دور شكست. ولی این آخریه انصافآ ضربه سنگینی بود. خدا اساسی حالمو گرفت! یه چند روزی طول می‌كشه تا دوباره خودمو بازسازی كنم و فراموش كنم (هرچند فكر نكنم به این راحتی‌ها بشه فراموشش كرد). عذرمو بپذیرید اگه زیاد نیستم. یا علی!

اللهم انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین
[دعای ایوب پیامبر در زمان بروز سختی‌ها و بلایا]

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 دی 1389 ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط حیدر

اینجا ایرانه! جایی كه یه استاد سركلاس درباره چیزی كه به درسش نمیخوره و اطلاعاتی ازش نداره جوری صحبت می‌كنه كه از زندگی ناامید می‌شی و استاد بعدی سركلاس بعدی در مورد همون موضوع كه اتفاقآ هم به درسش می‌خوره و هم ازش اطلاعات داره ، اینقدر امیدوارت می‌كنه كه خدارو شكر می‌كنی تو ایرانی و تا چند روز شارژی!

پی‌نوشت:
سلام. سالروز حماسه 9 دی رو خدمت مردم بصیر ایران تبریك و شهادت امام زین‌العابدین رو تسلیت عرض می‌كنم.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  انقلاب اسلامی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 آذر 1389 ساعت 04:19 قبل از ظهر توسط حیدر

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی امام سید علی خامنه ای:
«دشمن درصدد بی‌اعتماد کردن مردم به مسئولان است و هیچکس نباید به گونه ای سخن بگوید که مردم به دولت ، مجلس و قوه قضاییه بدبین شوند.»
«دیدید شما در اوائل همین حوادث بعد از انتخابات - این فتنه‌ى بعد از انتخابات - اولین كارى كه شد ، تردیدافكنى در كار مسئولین رسمى كشور بود؛ در كار شوراى نگهبان ، در كار وزارت كشور. این تردیدافكنى‌ها خیلى مضر است؛ دشمن این را می‌خواهد. جوانان بسیجى باید ایمان را ، بصیرت را ، انگیزه را ، رعایت موازین و معیارها را ، اینها همه را با هم ملاحظه كنند.»

بله! الحمدالله كه یك بار این مسئولین امر ، حركت درستی انجام دادند و سایت حسین قدیانی رو فیلتر كردند تا حداقل برای یك بار هم كه شده ، هم جلوی تندروی‌ها رو گرفته باشند و هم گوشه چشمی به صحبت‌های حضرت آقا بشه.
سوال من اینه: شما فكر می‌كنید كه حضرت آقا و امام زمان (عج) دلشون از كیا خون میشه؟ از یزیدی‌ها؟ از دشمنان تابلودار؟ یا از من و شمای بسیجی كه نمی‌تونیم وظیفه خودمون رو درست انجام بدیم و از آقای قدیانی بت ساختیم و هركسی از پرش رد شد ، فوراً می‌خوایم خرخرشو بجویم؟
البته من منكر قلم زیبا و شیوا و مطالب بیاد ماندنی در مواقع حساس از آقای قدیانی نمی شوم اما:
جوانان بسیجى باید ایمان را، بصیرت را، انگیزه را، رعایت موازین و معیارها را، اینها همه را با هم ملاحظه كنند. یادمان باشد دشمن همین كاری را دوست دارد كه آقای قدیانی كرد.
این را هم من نمی گویم. حضرت آقا می گوید: «دیدید شما در اوائل همین حوادث بعد از انتخابات - این فتنه‌ى بعد از انتخابات - اولین كارى كه شد، تردیدافكنى در كار مسئولین رسمى كشور بود؛ در كار شوراى نگهبان، در كار وزارت كشور. این تردیدافكنى‌ها خیلى مضر است؛ دشمن این را میخواهد. جوانان بسیجى باید ایمان را، بصیرت را، انگیزه را، رعایت موازین و معیارها را، اینها همه را با هم ملاحظه كنند.»

پی‌نوشت:
سلام. بهتره یكم عاقلانه و منطقی و «ولایی» به این موضوع نگاه كنیم. قبول دارم كه به قول شهید آوینی ، در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب‌اللهی‌ها ، اما این دلیل نمیشه كه ما اركان نظام رو زیر سؤال ببریم. باباجان! مگه حضرت آقا نگفت با سران فتنه برخورد نشه تا اولآ اسطوره نشن و دومآ دستشون پیش همه رو بشه؟ رو نشد؟! الان بجز 4 تا خس و خاشاك ، كی از اون عوضی‌ها خوششون میاد؟ چرا صبر نداریم؟ این آقای موسوی ، یكم دیگه با این وضعیت پیش بره ، سرنوشتش می‌شه مثل بنی‌صدر. مطمئن باشید.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  ویژه،  تحلیل،  انقلاب اسلامی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 01:01 قبل از ظهر توسط حیدر

سلام. فكر می‌كردم با اومدن آیت‌الله لاریجانی به قوه قضائیه ، شاهد تغییرات گسترده و سازنده تو این قوه مهم باشیم. ولی با اتفاقی كه برای حسین قدیانی و مشرق‌نیوز افتاد ، نظر نسبت به ایشون عوض شد. هنوز یادمون نرفته كه آقای شریعتمداری كیهان ، با شكایت یك زن كه خودش متهم اصلی بود ، به دادگاه كشیده شد. هنوز یادمون نرفته كه مهدی هاشمی ، سال گذشته برای یك سفر كاری 1 ماهه به انگلیس رفته و هنوز برنگشته و كسی هم نمی‌تونه برش گردونه و مادرش عفت مرعشی هم به دنبال اخذ ویزا برای رفتن به انگلیسه ...
آقایون و خانم‌های فتنه‌گر دارن برای خودشون ول می‌گردن و بیانیه می‌دن و به ریش جمهوری اسلامی می‌خندن و اونوقت باید برای حسین قدیانی حكم جلب صادر بشه. به قول شهید آوینی ، در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب‌اللهی‌ها.

بعدالتحریر:
اشتباه می‌كردم. نظرم نسبت به آیت‌الله لاریجانی عوض نشده.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 آذر 1389 ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط حیدر

امشب شب سوم محرم بود ...
من برای رفتن به مهمانی امام حسین (ع) محیا میشدم و او برای رفتن به مهمانی فلان حاجی.
من رخت سیاه به تن میکردم و او در حال آرایش و انتخاب لباسی مناسب و زیبا بود.
من از درون گُر گرفته بودم و او در حال امتحان کردن ادلکن های مختلف بود.
من در هئیت برای مظلومیت رقیه (س) دختر امام حسین (ع) اشک میریختم و او در مهمانی ، راجع به مدل موی رقیه دختر فلانی صحبت میکرد.
من در هیئت به مصائب حضرت زینب (س) فکر میکردم و او در مهمانی با بقیه دخترهای فامیل ، پشت سر زینب خانم غیبت میکرد.
من در هیئت به این فکر میکردم که آیا خداوند به من فرصت میدهد که در رکاب امام عصر (عج) ، انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم؟ و او در مهمانی به این فکر میکرد که چگونه میتواند کَل زهرا را بخواباند!
من در هیئت ، او در مهمانی ...
آهای مردم! اگر دین ندارید ، لااقل آزاده باشید. کاروان حسین (ع) به کربلا رسید ...

پی نوشت:
سلام خدمت همه. امیدوارم هرچه زودتر ، نوای دلنشین یالثارات الحسین (ع) توسط امام زمان (عج) در جهان طنین انداز بشه و داغ دل شیعه تسلی پیدا کنه.

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: شهداء،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 ساعت 05:19 بعد از ظهر توسط حیدر

این همه را در متن تاریخ بنگر. مبادا غافل شوی و بیانگاری که زمان بر تو وفا خواهد کرد و نخواهی مرد ؛ نه! زمان بر هیچکس وفا نمیکند. اما با این همه ، زمان بر عاشورا مانده است و تو چه امروز و چه دیروز و چه هزار سال دیگر ، یا باید در قبیله شیطان داخل شوی و به لشگر یزید بپیوندی ، و اگر نه مرد باشی و در خیل اصحاب حسین علیه السلام ، پنجه در پنجه ظلم در افکنی و تا پای خون و جان بایستی ...
«سید شهیدان اهل قلم ، شید سیدمرتضی آوینی»

پی نوشت:
سلام خدمت همه.
آقایان و خانم هایی که ادعا میکنید منتظر امام زمان (عج) هستید و برای امام حسین (ع) عزاداری میکنید ، ولی نائبش (امام خامنه ای) رو قبول ندارید ، بدانید که تاریخ نشون داده هرکس قاصد و نماینده امام معصوم رو یاری و پشتیبانی نکرده ، قطعآ خود امام رو هم یاری نمیکنه!

بعدالتحریر:
هنوز خیلی ها نمیدونن محرم شروع شده. یاد لات های قدیم بخیر!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: انقلاب اسلامی،  شهداء،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 12:05 قبل از ظهر توسط حیدر

تا زمانی که نمیدانی میتوانی به دیدار معشوق بروی که هیچ ، اما از وقتی بفهمی راهی تا دیدار باقی نمانده ، از شور و شعف در پوستت نمیگنجی و وقتی مجبور بشوی به خاطر یک نفر دیگر که عاشق نیست ، یک سال و اندی منتظر بمانی و تازه اگر بعد از این مدت بتوانی یا نتوانی ، با خود فکر میکنی که یا عشق یعنی نرسیدن ، یا تو لیاقت این معشوق را نداری ، یا هنوز زود است رسیدن به او و یا اینکه اصلاً عاشق نیستی و ناخوداگاه یاد آن جمله مختار به دوست ایرانی اش کیان (بعد از اینکه فهمید او هم به کربلا نرسیده) می افتم که گفت: «شرط عشق جنون است. ما که ماندیم ، عاشق نبودیم ...»

پی نوشت:
سلام. بالاخره ماه خون و قیام هم از راه رسید. امیدوارم همه مورد شفاعت امام حسین (ع) قرار بگیریم. التماس دعا!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 آذر 1389 ساعت 06:13 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. امروز از صبح ، حالم گرفته بود. نزدیکای ظهرم دو تا خبر پشت سر هم شنیدم که حسابی بهم ریختم. اما فضا جوری بود که نمیشد کم آورد و کاری کرد. برا همینم ریختم تو این دل بی صاحاب کنار غمای دیگه! بعد زنگ زدم به یکی از رفقا باهاش حرف بزنم ، بلکم آروم شم و یکم عقده هام خالی شه و راحت بشم که اونم گفت امتحان دارم. (دست گلتم درد نکنه!!!) بعدازظهرم که میخواستم برم تو اینترنت ، دیدم باز قطعه! الانم به بدبختی اومدم. اینارم دارم اینجا میگم که لااقل یکم آروم بشم.
گاهی فکر میکنم شاید خدا خیییییییلی دوسم داره که اینهمه سختی تو زندگیمه. ولی بعدش به این نتیجه میرسم که خدا منه گناهکارو اینقدرام دوست نداره! شاید اینا کفاره دنیایی گناهامه. شاید ...
اصلآ بیخیال! هرچی میخواد ، باشه. مهم اینه که خیلی دوستت دارم خدا!

پی نوشت:
فکر کنم با این حال و هوایی که دارم و پخش سریال مختارنامه ، محرم امسال ، آخرین محرم زندگیم باشه. چون تو این قسمت که فقط 2 دقیقه از واقعه کربلا رو نشون داد ، تا یک ساعت داشتم گریه میکردم و الانم هروقت یادم میاد ، اشکام جاری میشه. خدا بهم رحم کنه!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]



طبقه بندی: دل نوشته، 
(تعداد کل صفحات:35)      [...]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [...]  

درباره وبلاگ

بسیجی‌ام

به امید ظهور پنجره‌ام

و بازمانده‌ی نسل هزاره‌ی حنجره‌ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به همرهان که جفا می‌کنند می‌گویم

اگر چه گفته‌ام اکنون بلند می‌گویم

که تا به چشمه‌ی نور حیات روزنه‌ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ایست ...

لوگوی حمایتی



نویسندگان
آخرین مطالب
دانش‌نامه مهدویت
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان هم‌راه
نظرسنجی
چقدر به صحت اخبار منتشر شده در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی (بی‌بی‌سی و VOA و ...) اعتماد دارید؟












آمار سایت
بازدیدهای امروز: نفر
بازدیدهای دیروز: نفر
كل بازدیدها: نفر
بازدید این ماه: نفر
بازدید ماه قبل: نفر
تعداد نویسندگان: عدد
كل مطالب: عدد
آخرین بروز رسانی: