تبلیغات
یك وبلاگ مذهبی نظامی
به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 03:28 قبل از ظهر توسط حیدر
داره بارون میاد و من مثل همیشه تنهام. خیلی از گوش دادن به صدای بارون و نگاه کردن به بیرون از پنجره اتاقم لذت می‌برم؛ همون لذتی که قدم زدن توی خیابون برفی برام داره! اساسآ چون از سرما و برف و بارون خوشم میاد ، توی پاییز و زمستون حالم خیلی بهتر از بهار و تابستونه.


با نظرات بقیه کاری ندارم. اما به نظر من ، زمستون فصل عشق و عاشقی‌های خاصه! چون هرکسی حاضر نمیشه مثلآ ساعت 1 نصف شب ، رخت‌خواب گرم و نرمشو بی‌خیال شه و توی بارش برف یا بارون ، از خونه بزنه بیرون و شروع کنه به قدم زدن! اونایی که میان، معمولآ عاشقن ...

بعدالتحریر:
خیلی درده که ره‌بر مملکتت و شیعیان جهان باشی ، اما حسرت زیارت خونه خدا مونده باشه توی دلت و امیدی هم در این رابطه نداشته باشی! لازم نیست من حرف دیگه‌ای بزنم! چون با خوندن متن پایین که حاشیه نویسی آیت‌الله العظمی خامنه‌ای تو سال 1370 برای کتاب «سفر به قبله» (سفرنامه‌ی حج هدایت‌الله بهبودی) نوشته شده ، همه چیزو می‌فهمی:
«این کتاب مرا باز در شور و حال حسرت‌آلود زیارت خانه‌ی خدا و حرم رسول‌الله (ص) فرو برد. شور و حال و اشتیاقی که دیگر امیدی هم با آن نیست. تا به یاد دارم - از سال‌های دور جوانی - هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق ، رها نیافته‌ام. اما حتی در دوران سیاه اختناق که هر روحانی بامعرفت و بی‌معرفتی ، با رغبت و یا حتی از سر سیری ، آسان می‌توانست در خط حج قرار بگیرد ... و من نمی‌توانستم! یا بهتر بگویم: هیچ حمله‌دار و رئیس کاروانی از ترس ساواک شاه، نمی‌توانست و جرأت نمی‌کرد نام مرا در فهرست حاجی‌های خود - چه رسد به عنوان روحانی کاروان - بگذارد. بله! حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه زدن بر جای پای پیامبر (ص) در مکه و مدینه ، خالی نمانده بود ... و این امید اگرچه با حج ده روزه‌ی سال 58 که به فضل شهید محلاتی قسمتم شد ، برآورده گشت ، اما آتش آن شوق سوزنده‌تر و مشتعل‌تر شد ... در سال‌های ریاست جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم ... اما امروز ...؟ شور و اشتیاقی بی‌سکون و امیدی تقریبآ فرو مرده... تنها تسلا به خواندن اینگونه سفرنامه‌ها یا شنیدن آنهاست که خود بازافزاینده‌ی شوق نیز هست.
این کتاب ، شیرین ، موجز ، باروح و هوشمندانه نوشته شده است. زیارت قبول؛ عزیز نویسنده!»

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 آبان 1390 ساعت 04:57 بعد از ظهر توسط حیدر
پرده اول:
معاون اول رئیس جمهوری کشورمان در سفری به تونس برای پیگیری تشکبل کمیته مشترک ایران - تونس ، اقدام به دعوت رسمی از "بن‌علی" و وزیر امور خارجه تونس برای سفر به ایران می‌نماید. وزیر خارجه تونس در این دیدار ، هیئت ایرانی را به مضحکه گرفته و به رسانه‌ها اعلام می‌کند که "هیچ چیز مهمی" در این جلسات مورد بحث قرار نگرفته است. همچنین رئیس مجلس شورای اسلامی ، درست در سالروز جنگ 22 روزه غزه ، به مصر سفر کرده و با "حسنی مبارک" ، از دیپلماسی فعال صحبت می‌کند. حدود 1 سال و اندی بعد ، "بیداری اسلامی" در منطقه شکل گرفته و پس از تونس ، مصر را هم در هم می‌کوبد و دیکتاتورها توسط مردم خودشان به آخر خط می‌رسند ...

پرده دوم:
علی‌رغم مخالفت‌ها و انتقادهای فراوان در داخل کشور و همچنین با توجه به بیداری اسلامی در خاورمیانه و کشته و زخمی و دستگیری هزاران نفر از مردم مسلمان بحرین و یمن و لیبی ، دولت جمهوری اسلامی اقدام به برگزاری جشن جهانی نوروز می‌کند ...

پرده سوم:

بیداری اسلامی در خاورمیانه همچنان در جریان است. رئیس جمهور کشور عزیزمان ایران ، این بیداری "اسلامی" را بیداری "انسانی" می‌خواند. در اوج کشتار و سرکوب شیعیان مظلوم بحرین ، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران که وظیفه پیش‌برد اهداف انقلاب اسلامی در جهان را دارد ، در دیدار با همتای بحرینی خود به جای تذکر و اعتراض رسمی به وی درخصوص کشتار مردم بی‌گناه کشورش، به نحوی با ایشان خوش و بش می‌کند که تنها برای کشورهای دوست و هم پیمان به کار می رود! کاری که برای شیعیان بحرینی که تنها پشتیبان قوی خود را جمهوری اسلامی ایران می‌دانند ، بسیار دلسردکننده است ...

پرده چهارم:
چند ماه از آغاز جنگ بین انقلابیون و طرفدران سرهنگ قذافی در لیبی می‌گذرد. طرابلس (پایتخت) توسط انقلابیون فتح شده و آرامش نسبی به این شهر بازگشته است. دولت انتقالی توسط انقلابیون مستقر و سفارت‌خانه بیشتر کشورها در این شهر بازگشایی شده. اما متأسفانه سفارت جمهوری اسلامی ایران که وظیفه صدور انقلاب اسلامی را برعهده دارد ، کماکان تعطیل می‌باشد ...

پرده پنجم:
سفارت انگلیس ، یک هفته است که تصویر بعضی مقامات جمهوری اسلامی ایران را طی مطلبی با عنوان "ناقضان حقوق بشر" ، در صدر اخبار خود قرار داده است. اما سایت سفارت ایران در انگلیس ، ظاهرآ خبر همکاری وزارت دفاع انگلیس با رژیم اسرائیل برای سرنگونی دولت ایران را دارای اهمیت ندانسته است تا خبر و گزارش‌ها و یا تحلیلی‌هایی را در این زمینه تولید کند ...

پرده ششم:
مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک آمریکا تشکیل شده است. دکتر احمدی‌نژاد به همراه هیئتی 100 نفره عازم این شهر می‌شود. اسفندیار رحیم‌مشایی هم که نام وی در لیست مسافران نبود ، در آخرین لحظات سوار هواپیما می‌شود. دکتر احمدی‌نژاد در این سفر در جواب سؤال یک خبرنگار که پرسید: "اگر آمریکا اورانیوم 20 درصد غنی شده را به ایران بدهد شما چه خواهید کرد؟" جواب داد: «ما مجبور شدیم هزینه زیادی برای ایجاد سوخت بگذاریم. هر زمانی که سوخت 20 درصد در اختیار ما قرار بدهند، ما تولید سوخت را متوقف می​کنیم. هیچ تضمینی هم به جز سوخت نمی​خواهیم. ما از دریافت این سوخت استقبال می​کنیم. فرقی نمی​کند که آمریکا باشد، اروپا و یا آمریکای لاتین.»

پرده هفت/یک:
سلطان بن عبدالعزیز آل سعود (ولیعهد رژیم پادشاهی عربستان سعودی) در سن 86 سالگی می‌میرد. وی مسئولیت اصلی را در اعزام نیروهای نظامی و امنیتی سعودی برای سرکوب حجاج مکه در حج خونین سال 1366 داشته است که طی آن صدها تن از هموطنان‌مان، مظلومانه به شهادت رسیدند. کمک‌های متعدد به رژیم بعثی عراق در طول جنگ تحمیلی ، کمک به سرکوب و کشتار شیعیان شرق عربستان ، پشتیبانی از عملیات نسل‌کشی شیعیان شمال یمن ، اعزام تجهیزات نظامی و کشتار مردم به پاخاسته و مظلوم بحرین و ده‌ها پرونده فاجعه‌بار دیگر ، تنها گوشه‌ای از اقدامات ننگین این شاهزاده 86 ساله سعودی بوده است. اقدامات وی در داخل عربستان برعلیه مردم این کشور و نقض حقوق بشر به حدی بوده است که پس از انتشار خبر مرگ وی ، مردم و اندیشمندان عربستان در محافل خود به ابراز شادمانی پرداخته و حتی در شهر قطیف نیز به خیابان ها ریختند.
در این میان ، معاون اول رئیس جمهور ، وزیر امور خارجه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیام‌هایی جداگانه ، تسلیت خود را به همتایان خود در عربستان سعودی اعلام می‌دارند. رئیس‌جمهور کشورمان نیز در پیامی رسمی به خادم الحرمین الشریفین ، ضمن ابراز همدردی برای درگذشت آن مرحوم مغفور ، از خداوند متعال غفران و رحمت الهی برای آن فقید سعید ، صبر و شكیبایی جناب عالی و بازماندگان و سربلندی و بهروزی دولت و ملت عربستان سعودی را خواستار شده است ...

پرده هفت/دو:

طبق اعلام معاون کنسولی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران ، جناب آقای صالحی در صدر هیئتی تهران را به مقصد ریاض ترک کرد تا در مراسم تشییع پیکر این مرحوم مغفور (!) شرکت نماید. ایشان پس از پایان این مراسم ، در پاسخ به پرسش خبرنگار روزنامه "الشرق الاوسط" درخصوص شخصیت ولیعهد متوفی ، به این روزنامه اعلام کرد:
«هنگامی که خبر اندوهناک درگذشت شاهزاده سلطان را دریافت کردیم، شوکه شدیم. دولت ایران تصمیم گرفت تا مرا به عربستان سعودی اعزام کند تا تسلیت دولت و ملت ایران را به دولت و ملت عربستان سعودی ابلاغ کنم. شاهزاده سلطان شخصیت معروفی بود و نیازی به توضیح در این‌باره وجود ندارد. او  چهره‌ای جهانی و شخصیتی دانا از لحاظ سیاسی بود.
علاوه بر اینها ، شخصیت وی دارای بعد دیگری نیز بود و آن اینکه او به فعالیت های خیریه اهمیت می داد و نقش بزرگی در پیشبرد شکوفایی و پیشرفت در عربستان سعودی داشت. شاهزاده سلطان دارای مسئولیت های بزرگ و متعددی بود و اثرات خوبی از خود به جای گذاشت که پس از درگذشت، به عنوان یادبودی از او باقی می ماند. ملت سعودی همیشه از او به خوبی یاد می کند و ما از خدای بزرگ می خواهیم او را رحمت کند و جایگاه او را در بهشت برین قرار دهد.»
متن کامل سخنان صریح وزیر امور خارجه کشورمون با روزنامه "الشرق‌الاوسط" رو از اینجا بخوانید.
یکی از یادگاری‌های مرحوم مغفور رو هم می‌تونید از اینجا مشاهده کنید!

لینک‌های مرتبط:
احمدی نژاد مرگ چه کسی را تسلیت گفت؟
عکس/ اثر هنری مرحوم مغفور ولیعهد سابق سعودی
شرکت صالحی در تشییع ولیعهد عربستان
امام (ره) و کسانی که احمدی‌نژاد و هاشمی برایشان طلب غفران کردند ...
پاسخ‌های صالحی به پرسش‌های صریح "الشرق الاوسط"

پی‌نوشت:
سلام. حرف دیگه‌ای ندارم. برداشت از مطالب بالا و کلآ این پست هم کاملآ آزاده! اما فکر کنم حرف‌ها و شعارهای بعضی‌ها داره با حرف‌ها و شعارهای مردم و نظام ، زاویه پیدا می‌کنه!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: انقلاب اسلامی،  تحلیل،  دل نوشته،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 ساعت 04:57 بعد از ظهر توسط حیدر
قذافی هم کشته شد. دستگیری و مرگ این دیکتاتور خون‌خوار تو اون وضعیت ، پیامی بود برای تمام دیکتاتورهای منطقه و جهان که یکم بیشتر به پایان کارشون فکر کنن! به این فکر کنن که هرچقدر هم که مردم رو بکشن ، باز هم نمی‌تونن از تقدیر الهی فرار کنن. به این فکر کنن که اگه کنار نکشن ، چیزی جز ذلت و مرگ در انتظارشون نخواهد بود ... اما کاش کشته نمی‌شد (چون طبق فیلمی که نشون داده شد ، زنده بود و با پای خودش داشتن می بردنش و فقط زخمی شده بود) و اسراری که توی سینش داشت رو برملا می‌کرد. کاش زنده می‌موند و از امام موسی صدر می‌گفت. کاش زنده می‌موند و از امتیازاتی که پشت پرده به آمریکا و غربی‌ها داده بود می‌گفت. کاش ... کاش ... کاش ...

جنازه خونین قذافی در میان انقلابیون

نکته‌ای که باعث بروز شک و تردید تو ماجرای کشته شدن قذافی میشه اینه که هنوز روایت صحیح و مستند و واحدی از نحوه مرگ معمر قذافی وجود نداره. از یک طرف فرمانده گروهی که قذافی را دستگیر کرده ، در گفتگو با شبکه الجزیره گفته که «قذافی در حفره ای در شهر سرت قرار داشت. او زنده دستگیر شد ، ولی به شدت از ناحیه دو پا و صورت زخمی شده بود و به دلیل شدت جراحات، جان خود را از دست داد.» از طرف دیگه هم نخست وزیر دولت انقلابیون لیبی گفته «قذافی درون یکی از لوله های کانال فاضلاب پنهان شده بود و در هنگام بازداشت، هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. قذافی در هنگام جابه جایی ، از ناحیه بازوی راست خود زخمی شد و در  هیچ ناحیه دیگری، جراحتی نداشت. در هنگام حرکت خودروی حامل قذافی دستگیر شده ، تبادل آتش میان حامیان او و انقلابیون روی داد که قذافی در این درگیری ، از ناحیه سر مورد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.» یک عده هم می‌گن که قذافی ، به خاطر جنایت‌هایی که مرتکب شده و کینه‌ای که انقلابیون مسلمان لیبی ازش داشتن ، توسط اونها کشته شده که این هم به نظر من نمی‌تونه درست باشه. چون از نظر اسلام (و مسلمآ انسانیت و عقل) ، کشتن اسیر (اونم زخمی) قبل از محاکمه و از روی احساسات ، حرامه و کار پسندیده‌ای نیست. تازه به قول کامران نجف‌زاده ، لیبیایی‌ها توی کنترل احساساتشون از اعراب منطقه (مثلآ عراقی‌ها) جلوترن و عقلانی‌تر عمل می‌کنن.

آخرین لباس سرهنگ
اینم آخرین لباسی که سرهنگ پوشید!!!

اما این وسط ، یه احتمال قوی دیگه هم وجود داره. اون هم اینه که نیروهای نفوذی و جاسوس کشورهای غربی و آمریکا بین انقلابیون لیبی ، باعث مرگ سرهنگ شدن تا نگذارند توی دادگاهش (که در اصل ، دادگاه غربی‌ها و آمریکا می‌بود) ، حرفی علیه منافعشون زده بشه و روابط خاص و عجیب غریب و جنایت‌هاشون با قذافی لو بره. درخصوص نیروهای نفوذی غربی و مهم بودن قذافی برای اونها ، همین بس که چند ماه پیش روزنامه دیلی تلگراف در پایگاه اینترنتی خودش ، رسمآ اعلام کرده که نیروهای ویژه انگلیسی که با لباس عربی در لیبی حضور دارند ، به انقلابیون در شکار قذافی کمک می کنند (متن خبر را اینجا بخوانید)
البته ناگفته نماند که کشته شدن قذافی به این شکل ، فقط و فقط به ضرر لیبیه. چون می‌تونه خشم طرفدارای سرهنگ رو شعله‌ورتر کنه و باعث بشه تا مدت‌ها نگذارن یه آب خوش از گلوی مردم لیبی پایین بره که در خوش‌بینانه‌ترین حالت به بمب‌گذاری و ترورهای هدفمند و کور و در بدبینانه‌ترین حالت ، حتی ممکنه منجر به ادامه پیدا کردن جنگ و یا بروز یه جنگ شدید داخلی دیگه بشه که این اتفاقات ، در نهایت باعث تضعیف حکومت انقلابی لیبی و وابستگی هرچه بیشتر اونا به آمریکا و کشورهای غربی میشه که این همون خواسته آمریکایی‌هاست ...

لینک مرتبط:
تحلیل حسین شریعتمداری در یادداشت امروز روزنامه کیهان درباره پشت پرده قتل قذافی

پی‌نوشت:
سلام. فردا (شنبه 30 مهر) ، روز دحوالارض هست. نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی‌القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد ، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت. همچنین در روایتی نیز آمده است که حضرت قائم (عج) ، در همین روز قیام خواهد کرد ... ‌(ان‌شاءالله) امیدوارم من رو هم از دعای خیرتون بی‌نصیب نگذارید. یا علی!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  تحلیل،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 مهر 1390 ساعت 10:49 قبل از ظهر توسط حیدر
چند صباحی از اون روز که یهو قرار شد بریم و با شور و شوق تو نصف روز وسایلمو جمع کردم می‌گذره. اونجا کار زیاد بود و اکثرآ هم روی ارتفاعات. از روستای قراویز و گیلانغرب گرفته تا سومار و میمک (تپه شهداء) و منطقه بکر و دست‌نخورده سارات. بچه‌ها هم به عشق شهدا و ملاقات با حضرت آقا ، انصافآ مردونه کار می‌کردن. چه روزها و شب‌هایی که عقب نیسان گذروندیم و خاطره شد ...

 
اینجا «سارات» هست. منطقه‌ای بکر و دست‌نخورده توی سومار (صفر مرزی) و نه کاروان‌های راهیان نور و نه هیچ‌کس دیگه بدون حکم تردد ، نمی‌تونه واردش بشه. اینجایی که دوستم نشسته ، تقریبآ آخرین نقطه این منطقه هست. اون سیاهی‌هایی هم که بعد از کوه‌ها می‌بینید ، منطقه مندلی عراقه که پیکر 96 نفر از شهدای عزیزمون اونجا جا مونده و عراق اجازه تفحص رو به ایران نمی‌ده ...

اما آدم که لیاقت نداشته باشه ، یک روز قبل اینکه بتونه مولاش رو ببینه ، بهش می‌گن باید وسایلتو جمع کنی و برگردی! به همین راحتی! حتی اگه قرار بوده باشه تا آخر ماجرا بمونی ... اینطوری میشه که به خودت ، ایمانت ، تقوات و خیلی چیزای دیگه شک می‌کنی و وقتی این اتفاق رو می‌گذاری کنار مسائل دیگه‌ای که توی زندگیت پیش اومده ، به این نتیجه می‌رسی که یک جای کارت اساسی می‌لنگه ...

پی‌نوشت 1:
سلام. بالاخره برگشتم. با اینکه یکسری چیزا رو اونجا از دست دادم و از همه مهمتر دلم رو جا گذاشتم ، اما افتخار می‌کنم چند وقت بین آدمایی زندگی کردم که توی ساده‌دلی و مرام و قناعت ، مثال زدنی هستن. افتخار می‌کنم تو هوایی نفس کشیدم که رهبرم ، ولی‌امرم ، عشقم هم نفس می‌کشید ...

پی‌نوشت 2:
واقعآ راست می‌گن که آدم‌ها تو سفر همدیگه رو بهتر می‌شناسن! من توی این سفر ، نظرم راجع به دوتا از دوستام ، 180 درجه تغییر کردم. انگار تازه شناختمشون!

بعدالتحریر:
از طرف می‌پرسم: «الان این کاری که می‌خوای انجام بدی ، غیرقانونیه دیگه؟» بهم جواب می‌ده: «نه بابا! غیرقانونی نیست. فقط خلاف بخش‌نامه است!!!»

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  دفاع مقدس،  حضرت آقا،  شهداء،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 شهریور 1390 ساعت 01:08 قبل از ظهر توسط حیدر
[http://www.aparat.com/v/4cdb2f52e2e6b6f0700d56935bf4e27341163]

سلام. این کلیپ رو اتفاقی پیدا کردم. برام خیلی جالب بود. چند سال پیش تو نمایشگاه ناجا دیده بودم که طرف تو چشم به هم زدنی از تو یه کیف سامسونت ، سلاح بیرون می‌آورد و شلیک می‌کرد. اما این مدلیشو تاحالا ندیده بودم!

پی‌نوشت 1:
پشت دریاها شهری است
كه در آن ، پنجره‌ها رو به تجلی باز است
بام‌ها جای كبوترهایی است كه به فواره هوش بشری می‌نگرند
دست هر كودك ده ساله شهر ، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یك چینه چنان می‌نگرند
كه به یك شعله ، به یك خواب لطیف
خاك ، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد ...

پشت دریاها شهری است
كه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند ...

پشت دریاها شهری است
قایقی باید ساخت ...!

پی‌نوشت 2:
کجایی سهراب؟!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: سلاح های سبك،  دریافت فایل،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ساعت 02:32 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. امروز سالروز تخریب قبور ائمه بقیع (ع) توسط وهابیت کثیفه. خدا ان‌شاءالله هرچه زودتر نابودشون کنه! نمی‌دونم چرا بعضی‌ها گیر دادن فقط برای ائمه (ع) حرم بسازن! بابا اون به موقعش! الان مسائل مهمتری از حرم ساختن پیش رومونه! مثل نابودی وهابیت و اونایی که خودشون خادمین حرمین شریفین می‌دونن و صهیونیسم جهانی. به نظر من ، سالروز تخریب قبور ائمه بقیع (ع) و محرم و امثالهم ، بیشتر بهانه است تا ما سعی کنیم توی راه ائمه (ع) و خدا قدم بگذاریم و دلشونو خون نکنیم و از دشمنانشون برائت و بیزاری بجوییم و بغضشونو تو دلمون مدام تازه کنیم! حرم رو هم ان‌شاءالله با کمک آقامون می‌سازیم ...

بعدالتحریر:
خداوندا! تو را به خاطر نادیدنی‌های چشم محدودم شکر می‌کنم!
خداوندا! تو را به خاطر نادیدنی‌های قلب نامهربانم می‌پرستم!
خداوندا! تو را به خاطر داشتن نعمت مادری مهربان دوست می‌دارم!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  امام زمان (عج)،  دل نوشته،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 شهریور 1390 ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. عید فطر رو تبریک عرض می‌کنم و مثل همیشه امیدوارم منو از دعای خیرتون بی‌نصیب نگذارید. یا علی!

پی‌نوشت:
به دلایل شخصی حذف شد. لطفآ حساس نشید ...

بعدالتحریر:
سفره ماه رمضونم جمع شد و خیلی از ماها دوباره می‌شیم همون گرگ‌هایی که یک ماه پیش بودیم!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ساعت 05:02 قبل از ظهر توسط حیدر
کنار پنجره ایستادم و دارم از نسیم خنک سحرگاهی و نم‌نم بارون لذت می‌برم.
چقدر این حس آرامش‌بخش رو دوست دارم! می‌گن وقتایی که بارون می‌آد ، دعای آدما زودتر برآورده می‌شه. چون ملائک و فرشته‌ها می‌آن سمت زمین. حالا تصور کن تو شب «تنزل الملائکة و الروح» ، بارون بباره! میشه نور علی نور ...
فاجبنی یا الله ... فاجبنی یا الله ... فاجبنی یا الله ...
منم تا این فرصت عظیم رو از دست ندادم ، شروع می‌کنم به دعا کردن:

«اللهم عجل لولیک الفرج»

بعدالتحریر 1:
من کـویـری خـشکـم امـا ساحلـی بارانیم/ ظـاهـری آرام دارد باطـن طـوفـانیم
مثل شمشیر از هراسم دست‌وپا گم می‌کنند/ خود ولی در دست‌های دیگران زندانیم
بس که دنبال تو گشتم شهره‌ی عالم شدم/ سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم
می‌زند لبخـند بر چشـمان اشک‌آلود شمع/ هر که بـاشد باخبر از گریه‌ی پنهانیم
هیچ دانایی فریب چشم‌هایت را نخورد/ عاقبت کاری به دستم می‌دهد نادانیم
«شاعر دانش‌آموز ، سجاد سامانی»

بعدالتحریر 2:
سلام. می‌گم توجه کردید چند وقته زدم تو کار شعر؟! دله دیگه! کاریش نمی‌شه کرد ...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 ساعت 05:17 بعد از ظهر توسط حیدر

این كوچـه‌هـا مهتاب بـارانند ، با تو/ آرامـش مـاقبل طـوفـانند ، با تو
از "حمد" تا "والناس" را مرغان شبخوان/ در چارده تحریر می‌خوانند ، با تو
"انا الیه راجعون" مـی‌ریـزد از شـب/ آیـات رحـمان رو بـه پایانند ، با تو
ایـن قـوم خـواب‌آلود ، غیر از نـارفیقی/ رفـتار و كـرداری نمی‌دانند ، با تو
شرح غدیر و شام هجرت یادشان رفت/ هرچه محمد (ص) نهی كرد ، آنند با تو
در چـلچـراغ شـام نه ، در شمـع كـوفه/ عـدل و مـروت با تو تابانند ، با تو
حالا كه داری می‌روی مسجد ، ملائك/ "فزت برب‌الكعبه" می‌خوانند ، با تو

سلام. شهادت مظلومانه امیرالمؤمنین علی (ع) رو به همه شیعیان جهان تسلیت عرض می‌کنم و امیدوارم همه بتونیم استفاده کاملی از این شب‌های عزیز و نورانی ببریم. من رو هم از دعای خیرتون بی‌نصیب نگذارید ...

پی‌نوشت 1:
چشم به هم زدیم ، تموم شد! سفره ماه رمضون رو هم دارن جمع می‌کنن. به نظر شما ، چقدر تونستیم از این ماه پربرکت استفاده کنیم؟ چند نفر از ماها بعد از ماه مبارک ، یه آدم دیگه می‌شیم و این ماه رومون تأثیر بلندمدت خودشو می‌گذاره و این اثر تا چند وقت باهامونه؟ اصلآ اثری داشته یا فقط یک ماه به خودمون گرسنگی دادیم؟!

پی‌نوشت 2:
یا من یسمع انین الواهنین ، سبحانک انی کنت من الظالمین ...

پی‌نوشت 3:
بیماری همیشه بلا نیست؛ گاهی باید بیاد تا دل‌هایی رو كه فرسنگ‌ها از هم دور شدن ، به هم نزدیك كنه ...

بعدالتحریر:
گاهی پرستیدن عبادت نیست ، با اینکه سر رو مهر میزاری/ گاهی برای دیدن عشقت ، باید سر از رو مهر برداری ...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  كلام خدا،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 ساعت 08:53 قبل از ظهر توسط حیدر

جـاده ماندسـت و مـن و ایـن سـر باقی مانده/ رمـقی نیست در ایـن پیکر باقی‌مانده
نخل‌ها بی‌سر و شط از گل و باران خالیست/ هیچکس نیست در این سنگر باقی‌مانده
گـرچه دست و دل و چشمـم هـمه آوار شده/ باز شرمـنده ام از این سر باقی‌مانده
پیـشكش بـاد به یـكـرنگی‌ات ای مـردترین/ آخـرین بـیـت در ایـن دفتـر بـاقی‌مانده
«تا ابـد مـردترین بـاش و علمـدار بمان/ با توام ای یل نام‌آور باقی‌مانده»

پی‌نوشت:
مبلغ بود در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار. تعریف می‌کرد که یک روز سوار تاکسی می‌شود و کرایه را می‌پردازد. راننده بقیه پول را که برمی‌گرداند ، 20 سنت اضافه‌تر می‌دهد. می‌گفت: چند دقیقه‌ای با خودم کلنجار رفتم که 20 سنت اضافه را برگردانم یا نه! آخر سر بر خودم پیروز شدم و 20 سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی!
گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن ، راننده سرش را بیرون آورد و گفت: آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چی؟ گفت: می‌خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم. اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید ، خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر 20 سنت را پس دادید ، بیایم! فردا خدمت می‌رسم!
تعریف می‌کرد: تمام وجودم دگرگون شد و حالتی شبیه غش به من دست داد! من مشغول خودم بودم ، در حالی که داشتم تمام اسلام را به 20 سنت می‌فروختم ...
- سلام. متن تکان‌دهنده‌ای بود. خدا می‌دونه خود ما تاحالا چند بار و به چه قیمتی اسلام رو فروختیم!

پی‌نوشت بی‌ربط:
عاشق فیلم «مسافت سبز» هستم. n بار دیگه هم که تلوزیون پخش کنه ، بازم همون احساسی رو که اولین بار بعد از دیدنش بهم دست ، بهم دست می‌ده!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  حضرت آقا،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 مرداد 1390 ساعت 02:42 بعد از ظهر توسط حیدر
میگه: "امید" رو می‌شناسی؟!
می‌گم: همون خواننده‌ه "ایرانی" که چند وقت توی "ا س ر ا ئ ی ل" ساکن بوده و حتی اونجا کنسرت هم اجرا کرده؟
میگه: آره. جدیدآ برای ماه رمضون ، یه "ربنا" خونده به چه قشنگی! یه آهنگ سنتی هم با موضوع "عشق به امام علی (ع)" خونده که واقعآ محشره!
می‌گم: خنده‌داره! طرف که وضعیت اخلاقیش با آهنگ‌هایی که خونده و کلیپ‌هایی که منتشر کرده مشخصه ، با سکونت توی "ا س ر ا ئ ی ل" و اجرای کنسرت اونجا هم که بحث برائت از کفار و مشرکینش معلوم شد ، دیگه شعر خوندنش درباره امام علی (ع) که نماد عملی "أشدّاء على الكفار ، رحماء بینهم" هست و ماه رمضون چیه؟ داره سر کی رو گول می‌ماله؟!

پی‌نوشت 1:
سلام. یکم دیره ، ولی حلول ماه رمضون رو به همه تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم بهره کافی از این ماه رو ببرید. درضمن من رو هم از دعای خیرتون بی‌نصیب نگذارید.

پی‌نوشت 2:

و ما به بنی‌اسرائیل در کتاب آسمانی اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد و برتری‌جویی بزرگی خواهید نمود. هنگانی که نخستین وعده فرا رسد ، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضد شما برمی‌انگیزیم تا شما را سخت درهم کوبند؛ حتی برای بدست آوردن مجرمان ، درون خانه‌ها را جستجو کنند؛ و این وعده‌ایست قطعی. سپس شما را بار دیگر بر آنها چیره می‌کنیم و شما را بوسیله اموال و فرزندان ، کمک خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر از دشمنتان قرار می‌دهیم. و به آنها گفتیم اگر نیکی کنید ، به خودتان نیکی می‌کنید و اگر بدی کنید ، باز هم به خود می‌کنید. و هنگامی که وعده آخر فرا رسد ، آنچنان دشمنتان بر شما سخت خواهد گرفت که آثار غم و اندوه در چهره شما ظاهر می‌شود و آنها داخل مسجدالاقصی می‌شوند؛ همانگونه که بار اول وارد شدند و آنچه را زیر سلطه خود می‌گیرند ، درهم کوبیده و نابود می‌کنند ...
*قرآن کریم ، سوره مبارکه اسراء ، آیات 4 الی 7

بعدالتحریر:
خدایا! کمک کن وعده آخرت رو با چشمان خودم ببینم ...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: كلام خدا،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390 ساعت 04:18 قبل از ظهر توسط حیدر
سلام. کاش می‌شد به سبک رضا صادقی ، دنیا رو نگه داشت گفت: «آقا من دیگه بازی نمی‌کنم! می‌خوام پیاده شم!»
الان رسمآ دارم اعتراف می‌کنم کم آوردم. هرچقدر هم که نصیحت کنید و از اون حرفای روانشناسانه و مذهبی بزنید ، فایده نداره. چون دیگه بریدم! خسته شدم ، به ستوه اومدم ، احساس می‌کنم داره در حقم نامردی می‌شه! هرچی هم فکر می‌کنم تا دلیلشو بفهمم ، به جایی نمی‌رسم. بابا هرچیزی حدی داره ، هر آدمی یه ظرفیتی داره ، یه آستانه تحملی داره! به هرکسی هم که می‌گم ، میگه گیر در خودته! بابا ایهاالناس! یکی به من بگه این گیر لعنتی چیه تا یا رفعش کنم ، یا لااقل بفهمم مشکل از کجاست! به خدا دیگه بریدم تا سرحد آرزوی مرگ ...

بعدالتحریر:
نه چتر با خود داشتی ، نه روزنامه ، نه چمدان؛ عاشقت شدم! از کجا باید می‌فهمیدم مسافری؟!
*با این جمله خیلی حال کردم. از اینجا گرفتمش!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: دل نوشته،  ویژه، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 تیر 1390 ساعت 03:24 قبل از ظهر توسط حیدر

سلام. میلاد امام زمان (عج) رو به همه شیعیان جهان تبریك می‌گم و امیدوارم هرچه زودتر ، لایق حضرت بشیم تا ایشون ، بیاد و جهان رو پر از عدل و داد كنه و همینطور لیاقت سربازی در ركاب آقا رو هم داشته باشیم. درضمن این روز رو به سربازهای گمنام آقا امام زمان (عج) تبریك عرض می‌كنم.

پی‌نوشت:
دختره نشسته تو ماشینی كه یه برچسب بزرگ «یا اباصالح المهدی (عج)» و «یا علمدار كربلا» رو شیشه عقبش چسبیده ، اونوقت صدای ضبط ماشینش گوش فلكو كر كرده!

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  امام زمان (عج)، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 تیر 1390 ساعت 03:53 قبل از ظهر توسط حیدر
سلام. دیشب ، یه مراسم تجلیل از سیدداوود میرباقری (كارگردان مختارنامه) توی شاهرود برگزار شد كه دكتر لاریجانی (رئیس مجلس شورای اسلامی) هم به دعوت نماینده شهرمون دكتر كاظم جلالی ، توی این مراسم حضور داشت. آقای لاریجانی در انتهای این مراسم ، سخنرانی كوبنده‌ای در راستای مسائل سیاسی ، لزوم وجود عدالتی در كشور و ... انجام داد كه بیشتر به سخنرانی‌های انتخاباتی شبیه بود تا صحبت در جمع هنرمندان و هنردوستان! حالا از اصل و حواشی مراسم كه بگذریم ، یه نكته‌ای خیلی آزارم می‌ده! اواسط سخنرانی آقای لاریجانی ، ایشون به موضوع بیداری اسلامی و سقوط دیكتاتورهای مصر و تونس اشاره كرد كه همون موقع با خودم گفتم آقای لاریجانی! اگه «حسنی مبارك» دیكتاتوره ، پس چرا شما رفتی توی مصر و كنارش نشستی و از دیپلماسی فعال حرف زدی اونم دقیقآ تو سالروز جنگ 22 روزه غزه؟! این توهین به شعور ملت نیست؟ آیا «نفاق» ، غیر از اینه؟

لینك مرتبط:
آقای لاریجانی! حاشا به غیرتت ...

پی‌نوشت:
البته ناگفته نماند كه همون موقع از خدا خواستم كه موقعیتی فراهم كنه تا بتونم این سؤال رو از خود آقای لاریجانی بپرسم كه اتفاقآ موقعیتش هم پیش اومد و من حتی از لایه 1 حفاظت ایشون هم رد شدم. منتها نشد كه بپرسم! یعنی به قول یكی از رفقا «زپرشكش قمصور شد!»

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: غزه،  دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 تیر 1390 ساعت 06:58 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. با یكم تأخیر ، ولادت حضرت امام حسین علیه‌السلام (روز پاسدار) ، حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام (روز جانباز) و حضرت امام سجاد علیه‌السلام رو به همه تبریك و تهنیت عرض می‌كنم و امیدوارم بواسطه همین محبتی كه نسبت به ائمه معصومین علیهما السلام داریم ، اون دنیا مورد شفاعتشون قرار بگیریم ...

پی‌نوشت 1:
دوست دارم مثل چمران باشم. اما می‌دونم چمران شدن خیلی سخته ...
دوست دارم مثل همت باشم. اما می‌دونم همت شدن ، همت خیلی بالایی می‌خواد ...
دوست دارم مثل ابراهیم هادی باشم. اما می‌دونم ابراهیم هادی شدن به این راحتی‌ها نیست ...
دوست دارم مثل برونسی باشم. اما می‌دونم برای برونسی شدن، باید سند شش دانگ دلت رو به‌نام خدا بزنی ...
می‌دونم هنوز خیلی دنیائیم. ولی از گناه خسته شدم! از بیهودگی ، سرگردونی ، سردرگمی ، بلاتكلیفی و ترس. از این زندگی مادی خالی از معنویت خسته شدم، خسته ... اما به رحمتت امید دارم. تویی كه منو هدایت می‌كنی! تویی كه تو لحظه لحظه زندگیم، وجودت و كمكت رو با تمام وجود لمس كردم!

پی‌نوشت 2:
تكاوری نیروی دریایی ، یعنی فعالیت در شرایطی خارج از تصور و آب و هوایی خارج‌تر از تصور! یعنی هیچ‌وقت و در هیچ شرایطی ، ساكن و بی‌حركت نیستی ؛ حتی روی سطح صاف و به ظاهر محكمی مثل كشتی! یعنی از یك ثانیه بعدت خبر نداری! یعنی تا چشم كار می‌كنه ، فقط آب می‌بینی و آب ... انصافآ باید به این زحمت‌كشان خدا قوت گفت!

بعدالتحریر:
چند وقتیه یه بغضی تو گلومه كه منتظر بهانه‌های خیلی كوچیكه برای تركیدن ...

اللهم الرزقنی توفیق جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط همین]


طبقه بندی: تصویر،  دفاع مقدس،  دل نوشته،  ویژه، 
(تعداد کل صفحات:35)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

بسیجی‌ام

به امید ظهور پنجره‌ام

و بازمانده‌ی نسل هزاره‌ی حنجره‌ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به همرهان که جفا می‌کنند می‌گویم

اگر چه گفته‌ام اکنون بلند می‌گویم

که تا به چشمه‌ی نور حیات روزنه‌ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ایست ...

لوگوی حمایتی



نویسندگان
آخرین مطالب
دانش‌نامه مهدویت
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان هم‌راه
نظرسنجی
چقدر به صحت اخبار منتشر شده در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی (بی‌بی‌سی و VOA و ...) اعتماد دارید؟












آمار سایت
بازدیدهای امروز: نفر
بازدیدهای دیروز: نفر
كل بازدیدها: نفر
بازدید این ماه: نفر
بازدید ماه قبل: نفر
تعداد نویسندگان: عدد
كل مطالب: عدد
آخرین بروز رسانی: