به روایت لینك ...
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390 ساعت
03:48 بعد از ظهر توسط حیدر
* جنگهای داخلی لبنان برای خودش فیلمی بود. یکبار که سوار بر نیسان پاترول -که اطرافش پر بود از آرم سپاه و عکس امام- از سوریه به لبنان میآمدیم. نزدیک بعلبک ، بین نیروهای فلسطینی جنگ شده بود. ترافیک شدیدی شده بود و جاده بسته بود. یکی از ژاندارمهای لبنانی ، جلو میآمد و به آنهایی که بوق میزدند ، فحش میداد. نگاهش که به ماشین سپاه افتاد ، شروع کرد به بوسیدن آن. جلو آمد و ژ.س از روبوسی با همهمان ، عذرخواهی کرد و با داد و فریاد ، ماشینهای دیگر را مجبور کرد تا از شانه جاده پایین بروند و راه را برای ما باز کنند. یک آن درگیری قطع شد. دوطرف جاده آسفالت ، عدهای مسلح به دوشکا و آرپیجی و حتی تفنگ 106 منتظر بودند تا ما رد شویم که دوباره جنگ را شروع کنند! برایشان دست تکان دادیم. اشاره کردند زودتر رد شویم تا درگیری را شروع کنند. چند نفر از بچهها از ماشین پیاده شدند و شروع کردند به توزیع تصویر امام. درگیری متوقف بود تا اینکه ما از آنجا دور شدیم. دوباره صدای انفجار و شلیک به گوش رسید.
جلوتر تصادفی بین دو ماشین رخ داده بود که با دیدن ماشین سپاه ، ما را به داوری خواندند. رانندهمان گفت: «یه صلوات بفرستین و برید خونههاتون!» خونسرد و آرام ، طوری که باور نمیشد تا دقایقی پیش همینها به خون هم تشنه بودند ، صلواتی فرستادند ، روی هم را بوسیدند و هریک به راه خود رفتند!
* روز شنبه اول آذر 1365 ، همراه سیامک به «ستاد جذب و هدایت کمک های مردمی» در کوچه قائم ، انتهای خیابان خیام رفتیم. وقتی به سیدمحمد جلالیپروین گفتم: «پدرآمرزیده! بیا و یه کار خیر بکن. نفری یه دست از اون لباس کرهایهای مشدی به ما بده!» با ناراحتی نگاهی انداخت و گفت: «اون لباسا و کفشای کیکرز مخصوص نیروهای تو جبهه است، نه تهران!» نگاهی به لباس کرهای اطوکشیدهای که بر تن داشت و کفش کیکرز پایش انداختم و نگاهی هم به برگه اعزام خودمان که برای فردا بود و با خود خندیدم!
التماسش کردم. گفتم: «حاج محمد! حیفه به خدا! من خودم پول ندارم ، وگرنه میرفتم آزاد میخریدم. چند حلقه فیلم عکاسی به من بده تا این دوربین رو که میبرم منطقه ، از بچهها عکس بگیرم. وقتی قسم خورد که هیچی فیلم و لوازم عکاسی ندارند ، مثل همیشه که در برابر قسم خوردن ، حق را به طرف مقابل میدهم ، کوتاه آمدم. ولی همینطور که داشتیم در حیاط ستاد قدم میزدیم ، یکی از نیروهایش برحسب اتفاق ، در کانتینری را باز کرد تا چیزی بردارد. از شانس بد سیدمحمد ، جلوی ما بود و چشم من به قفسههایی افتاد که مملو بودند از فیلم و دوربین عکاسی! وقتی با تعجب و ناراحتی گفتم: «پدر آمرزیده! این همه فیلم اینجا دارید ، اونوقت قسم میخوری که هیچی ندارید؟» که سریع به نیرویی که این خطا را مرتکب شده بود توپید و در کانتینر را بست!
* کنار سنگرمان (عملیات کربلای 5 – شلمچه) جمعی چهار پنج نفره را دیدم که نداشتن سلاح و تجهیزات ، نشان میداد از بچههای گردان رزمی نیستند. تازه اگر هم بودند ، باید میشناختمشان. اما ظاهر هیچکدام برایم آشنا نبود. جلوتر که رفتم ، شنیدم یکی از آنها میگفت: «اول من میرم کار میکنم ، اگر من رو زدن ، تو بیا» و به بغل دستیاش اشاره کرد. دیگری هم با خونسردی و آرام گفت: «باشه. ولی اگه من رو زدن ، لودر بعدی بیاد من رو از جاده بندازه کنار تا راه بسته نشه».
تازه فهمیدم قضیه از چه قرار است. بچههای دلاور جهاد سازندگی بودند. قراری هم که در کمال خونسردی میگذاشتند ، قرار شهادت بود. هرروز چندین لودر و بولدوزر هدف توپهای دشمن قرار میگرفتند ، منهدم میشدند و رانندهشان به شهادت میرسید ، اما راننده بعدی بیهیچ ترس و واهمه و بدون هرگونه امنیت و جانپناهی ، .مقابل تانکهای تا خرخره مسلح ، سینه سپر میکرد و به کار خود ادامه میداد ؛ چه بسا بسیار خطرناکتر از کار یک آرپیچیزن ...
پینوشت 1:
سلام. دیگه برای بقیهاش ، خودتون برید این کتاب زیبا رو بخرید و مطالعه کنید!
پینوشت 2:
متأسفانه الان بچه مذهبیهامون دو دسته شدن. یک دسته بسیجی، یک دسته هم هیئتی. اما هیئتیِ بسیجی کم داریم. اگه به خیلی از این بچه هیئتیهامون بگی باید همین الان اسلحه برداری و بجنگی، بلد نیستن حتی با اسلحه کار کنن؛ چه برسه به تاکتیکهای نظامی و غیره و ذلک! مگر اینکه خدمت رفته باشن و تازه یادشون هم نرفته باشه! اونوقت چطور ادعا میکنن که میخوایم انتقام سیلی حضرت زهرا (سلامالله علیه) رو بگیریم و تو رکاب امام زمانمون شهید بشیم و ...؟!
هیئتامونم اکثرآ شده ادابازی! بزرگترین دعاهایی هم که اونجاها صورت میگیره و یا به قول خودشون بزرگترین آرزوهاشون ، معمولآ یا زیارت کربلاست ، یا ساختن حرم برای ائمه اطهار (علیهماالسلام)! این چیزا خوبه ، اما نباید هدف بشه برامون تو زندگی. هدفمون باید شیعه واقعی شدن و اخلاق حسینی و زینبی داشتن تو زندگی باشه ، نه ساختن حرم! به عبارت دیگه ، ما اول باید برادریمونو ثابت کنیم! نه اینکه بریم تو هیئت و یکم ادا اصول از خودمون درآریم و سینهمونو سرخ کنیم و شام بخوریم و بیام بیرون دوباره روز از نو ، روزی از نو! همون آدم سابق بشیم!
خیلی متأسفم که اصلآ به فکر ظهور و مهدویت و امام زمان (عجلالله تعالی فرجه اشریف) و وظایفی که نسبت به ایشون به عنوان منتظر داریم (که البته اگر باشیم) ، نیستیم. یا چرا تا اسم امام حسین (علیهالسلام) میاد اشک میریزیم ، اما برای غربت و مظلومیت آقا امام زمان (عجلالله تعالی فرجه اشریف) ککمون هم نمیگزه؟! شک ندارم اگه این همه که تا الان طالب زیارت حرم امام حسین (علیهالسلام) هستیم، طالب ظهور آقامون بودیم، تا الان ایشون ظهور فرموده بودن! اشکال از ماست!
جلوتر تصادفی بین دو ماشین رخ داده بود که با دیدن ماشین سپاه ، ما را به داوری خواندند. رانندهمان گفت: «یه صلوات بفرستین و برید خونههاتون!» خونسرد و آرام ، طوری که باور نمیشد تا دقایقی پیش همینها به خون هم تشنه بودند ، صلواتی فرستادند ، روی هم را بوسیدند و هریک به راه خود رفتند!
* روز شنبه اول آذر 1365 ، همراه سیامک به «ستاد جذب و هدایت کمک های مردمی» در کوچه قائم ، انتهای خیابان خیام رفتیم. وقتی به سیدمحمد جلالیپروین گفتم: «پدرآمرزیده! بیا و یه کار خیر بکن. نفری یه دست از اون لباس کرهایهای مشدی به ما بده!» با ناراحتی نگاهی انداخت و گفت: «اون لباسا و کفشای کیکرز مخصوص نیروهای تو جبهه است، نه تهران!» نگاهی به لباس کرهای اطوکشیدهای که بر تن داشت و کفش کیکرز پایش انداختم و نگاهی هم به برگه اعزام خودمان که برای فردا بود و با خود خندیدم!
التماسش کردم. گفتم: «حاج محمد! حیفه به خدا! من خودم پول ندارم ، وگرنه میرفتم آزاد میخریدم. چند حلقه فیلم عکاسی به من بده تا این دوربین رو که میبرم منطقه ، از بچهها عکس بگیرم. وقتی قسم خورد که هیچی فیلم و لوازم عکاسی ندارند ، مثل همیشه که در برابر قسم خوردن ، حق را به طرف مقابل میدهم ، کوتاه آمدم. ولی همینطور که داشتیم در حیاط ستاد قدم میزدیم ، یکی از نیروهایش برحسب اتفاق ، در کانتینری را باز کرد تا چیزی بردارد. از شانس بد سیدمحمد ، جلوی ما بود و چشم من به قفسههایی افتاد که مملو بودند از فیلم و دوربین عکاسی! وقتی با تعجب و ناراحتی گفتم: «پدر آمرزیده! این همه فیلم اینجا دارید ، اونوقت قسم میخوری که هیچی ندارید؟» که سریع به نیرویی که این خطا را مرتکب شده بود توپید و در کانتینر را بست!
* کنار سنگرمان (عملیات کربلای 5 – شلمچه) جمعی چهار پنج نفره را دیدم که نداشتن سلاح و تجهیزات ، نشان میداد از بچههای گردان رزمی نیستند. تازه اگر هم بودند ، باید میشناختمشان. اما ظاهر هیچکدام برایم آشنا نبود. جلوتر که رفتم ، شنیدم یکی از آنها میگفت: «اول من میرم کار میکنم ، اگر من رو زدن ، تو بیا» و به بغل دستیاش اشاره کرد. دیگری هم با خونسردی و آرام گفت: «باشه. ولی اگه من رو زدن ، لودر بعدی بیاد من رو از جاده بندازه کنار تا راه بسته نشه».
تازه فهمیدم قضیه از چه قرار است. بچههای دلاور جهاد سازندگی بودند. قراری هم که در کمال خونسردی میگذاشتند ، قرار شهادت بود. هرروز چندین لودر و بولدوزر هدف توپهای دشمن قرار میگرفتند ، منهدم میشدند و رانندهشان به شهادت میرسید ، اما راننده بعدی بیهیچ ترس و واهمه و بدون هرگونه امنیت و جانپناهی ، .مقابل تانکهای تا خرخره مسلح ، سینه سپر میکرد و به کار خود ادامه میداد ؛ چه بسا بسیار خطرناکتر از کار یک آرپیچیزن ...
پینوشت 1:
سلام. دیگه برای بقیهاش ، خودتون برید این کتاب زیبا رو بخرید و مطالعه کنید!
پینوشت 2:
متأسفانه الان بچه مذهبیهامون دو دسته شدن. یک دسته بسیجی، یک دسته هم هیئتی. اما هیئتیِ بسیجی کم داریم. اگه به خیلی از این بچه هیئتیهامون بگی باید همین الان اسلحه برداری و بجنگی، بلد نیستن حتی با اسلحه کار کنن؛ چه برسه به تاکتیکهای نظامی و غیره و ذلک! مگر اینکه خدمت رفته باشن و تازه یادشون هم نرفته باشه! اونوقت چطور ادعا میکنن که میخوایم انتقام سیلی حضرت زهرا (سلامالله علیه) رو بگیریم و تو رکاب امام زمانمون شهید بشیم و ...؟!
هیئتامونم اکثرآ شده ادابازی! بزرگترین دعاهایی هم که اونجاها صورت میگیره و یا به قول خودشون بزرگترین آرزوهاشون ، معمولآ یا زیارت کربلاست ، یا ساختن حرم برای ائمه اطهار (علیهماالسلام)! این چیزا خوبه ، اما نباید هدف بشه برامون تو زندگی. هدفمون باید شیعه واقعی شدن و اخلاق حسینی و زینبی داشتن تو زندگی باشه ، نه ساختن حرم! به عبارت دیگه ، ما اول باید برادریمونو ثابت کنیم! نه اینکه بریم تو هیئت و یکم ادا اصول از خودمون درآریم و سینهمونو سرخ کنیم و شام بخوریم و بیام بیرون دوباره روز از نو ، روزی از نو! همون آدم سابق بشیم!
خیلی متأسفم که اصلآ به فکر ظهور و مهدویت و امام زمان (عجلالله تعالی فرجه اشریف) و وظایفی که نسبت به ایشون به عنوان منتظر داریم (که البته اگر باشیم) ، نیستیم. یا چرا تا اسم امام حسین (علیهالسلام) میاد اشک میریزیم ، اما برای غربت و مظلومیت آقا امام زمان (عجلالله تعالی فرجه اشریف) ککمون هم نمیگزه؟! شک ندارم اگه این همه که تا الان طالب زیارت حرم امام حسین (علیهالسلام) هستیم، طالب ظهور آقامون بودیم، تا الان ایشون ظهور فرموده بودن! اشکال از ماست!
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
طبقه بندی: معرفی، لبنان، دل نوشته، امام زمان (عج)، دفاع مقدس، مقاومت اسلامی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 ساعت
07:44 بعد از ظهر توسط حیدر

سلام. چند روزه شروع به خوندن کتاب «از معراج برگشتگان» کردم. این کتاب ، مجموعه خاطرات جالب و شنیدنی «حمید داوودآبادی» از دوران انقلاب و دفاع مقدسه که انصافآ خیلی زیبا و تأثیرگذاره و آدم رو به فضای اوائل انقلاب و جنگ تحمیلی میبره. پیشنهاد میکنم از دستش ندین و حتمآ مطالعه کنید.
پینوشت:
دارم تاوان دلتنگیمو میدم ، کنار تو به آرامش رسیدم ، بیا دنیامو زیبا کن دوباره ، خدایا از تو زیباتر ندیدم ...
پینوشت:
دارم تاوان دلتنگیمو میدم ، کنار تو به آرامش رسیدم ، بیا دنیامو زیبا کن دوباره ، خدایا از تو زیباتر ندیدم ...
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
طبقه بندی: دفاع مقدس، انقلاب اسلامی، شهداء، ویژه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 دی 1390 ساعت
01:51 بعد از ظهر توسط حیدر

كاروان میآید از شهر دمشق/ بر سر خاك شه سلطان عشق
كاروان با خود رباب آورده است/ بهر اصغر شیر و آب آورده است
كاروان آمد، ولی اكبر نداشت/ املیلی شبه پیغمبر (ص) نداشت
كاروان آمد ولی شاهی نبود/ بر بنیهاشم دگر ماهی نبود ...
كاروان با خود رباب آورده است/ بهر اصغر شیر و آب آورده است
كاروان آمد، ولی اكبر نداشت/ املیلی شبه پیغمبر (ص) نداشت
كاروان آمد ولی شاهی نبود/ بر بنیهاشم دگر ماهی نبود ...
پینوشت 1:
شهادت امام حسین علیهالسلام ، حرارتی در دلهای مؤمنان افروخته که تا ابد خاموشی ناپذیر است!
پینوشت 2:
سلام. شهادت مهندس مصطفی احمدی روشن و مهندس قشقایی رو به حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، مقام معظم رهبری و خانوادههای این عزیزان تبریک عرض میکنم و به قول حضرت امام (ره) ، بکشید ما را ؛ ملت ما بیدارتر میشود ...
پینوشت 3:
یکی دو روز پیش ، اعلامه فوت معلم ریاضی دوران راهنماییم (آقای غلامحسین زواری) رو روی دیوار دیدم. انصافآ خیلی ناراحت شدم. ایشون معلمی بود که نمیگم نگرش منو نسبت به ریاضی عوض کرد و علاقمو نسبت به این درس مضخرف (!) زیاد ، اما معنی واقعی «معلم بودن» رو بهم فهموند ...
شهادت امام حسین علیهالسلام ، حرارتی در دلهای مؤمنان افروخته که تا ابد خاموشی ناپذیر است!
پینوشت 2:
سلام. شهادت مهندس مصطفی احمدی روشن و مهندس قشقایی رو به حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، مقام معظم رهبری و خانوادههای این عزیزان تبریک عرض میکنم و به قول حضرت امام (ره) ، بکشید ما را ؛ ملت ما بیدارتر میشود ...
پینوشت 3:
یکی دو روز پیش ، اعلامه فوت معلم ریاضی دوران راهنماییم (آقای غلامحسین زواری) رو روی دیوار دیدم. انصافآ خیلی ناراحت شدم. ایشون معلمی بود که نمیگم نگرش منو نسبت به ریاضی عوض کرد و علاقمو نسبت به این درس مضخرف (!) زیاد ، اما معنی واقعی «معلم بودن» رو بهم فهموند ...
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایاً ًكمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایاً ًكمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
طبقه بندی: شعر، شهداء،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 دی 1390 ساعت
09:52 بعد از ظهر توسط حیدر

حالا دیگر نه حاجی بخشی هست ، نه آن لندکروز قراضه ، نه سیمینف و نه آن عَلَم بزرگ و پرهیبت!
«چقدر هوا دلگیر است ...»
«چقدر هوا دلگیر است ...»
لینک مرتبط:
رهبر سیاسی شاد کننده و شبهه نظامیای حرفهای
پینوشت:
رهبر سیاسی شاد کننده و شبهه نظامیای حرفهای
پینوشت:
سلام. رحلت این پیر بسیجی رو تسلیت عرض میکنم و امیدوارم با امام حسین علیهالسلام و شهدای کربلا محشور بشه. برای شادی روحش ، فاتحهای قرائت کنیم همراه با صلوات بر محمد (ص) و آل محمد (ص).
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایاً ًكمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایاً ًكمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
طبقه بندی: ویژه، دفاع مقدس، تصویر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 دی 1390 ساعت
12:19 قبل از ظهر توسط حیدر
با ما به از آن باش که با خلق جهانی سید ...!
پینوشت:
سلام. زندگی عجب بازیهایی داره ... اونی که لازمه بفهمه ، خودش میفهمه!
سلام. زندگی عجب بازیهایی داره ... اونی که لازمه بفهمه ، خودش میفهمه!
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
طبقه بندی: ویژه،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 دی 1390 ساعت
10:33 بعد از ظهر توسط حیدر

همانگونه که در ابتدای انقلاب ، محرم به کمک این مردم آمد و امام خمینی (ره)
فرمود؛ خون بر
شمشیر پیروز است ، در قضایای 9 دی هم عاشورا به کمک ملت آمد
و حماسه بزرگ و ماندگاری را خلق کرد. امام خامنهای
(مدظله)
پینوشت:
سلام. یکی دو روز پیش ، چندتا پیامک با مضمون "کشته شدن سلمان رشدی ملعون" از چند نفر برام اومد. با یکم بررسی متوجه شدم این موضوع "صحت نداره". نکتهای که این وسط جلب توجه میکنه اینه که خیلی از ماها ، در اکثر موارد احساسی عمل میکنیم و تا یه چیزی رو از یک نفر میشنویم ، بدون اینکه بدونیم درسته یا غلط ، سریع نشرش میدیم. البته انتشار سریع و گسترده اینجور اخبار و پیامها توی ایران ، برمیگرده به ریشههای قوی اعتقادی و مذهبی مردم. (همون اعتقاداتی که حماسه 9 دی رو خلق کرد) اما گاهی همین مسئله ، ناخواسته ممکنه باعث شایعه پراکنی و در مواردی کمک به عملیات روانی دشمن و بروز بعضی مشکلات توی جامعه بشه (مثل انتشار مشکوک و چندباره پیامک مرگ «عبدالله بن جبرین» ، مفتی تندوری وهابی عربستان). پس توصیه میکنم همیشه قبل از انتشار اینگونه اخبار ، اول از صحتش مطلع بشید تا خدای نکرده آب به آسیاب دشمن نریزید!
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390 ساعت
12:15 قبل از ظهر توسط حیدر
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم / ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره / پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم / اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم / اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان ، گردنیم / اگر خنجر دوستان ، بردهایم
گواهى بخواهید، اینک گواه / همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر / از این دست عمرى به سر برده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره / پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم / اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم / اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان ، گردنیم / اگر خنجر دوستان ، بردهایم
گواهى بخواهید، اینک گواه / همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر / از این دست عمرى به سر برده ایم
پینوشت 1:
سلام. خیلی از این شعر مرحوم قیصر امینپور خوشم میاد! خصوصآ اگه با صدای مرحوم ناصر عبداللهی باشه ...
پینوشت 2:
سلام. خیلی از این شعر مرحوم قیصر امینپور خوشم میاد! خصوصآ اگه با صدای مرحوم ناصر عبداللهی باشه ...
پینوشت 2:
امشب رفتم سراغ خونهتکونی لینکستان (دوستان همراه) وبلاگ. کاری که سعی میکنم هر چند وقت یکبار انجامش بدم. اصولآ یه حس لذت و تأسف توأمان نسبت به این کار دارم! لذتش برای اینه که لینکهای اضافی رو حذف میکنم و تأسفشم برای اینکه "آخه چرا؟!" چرا طرف میاد یه وبلاگ میسازه (حتی بعضآ هم قوی کار میکنه) ، اما یهو میبینی بعد ارسال چندتا پست و یا حتی با داشتن چند سال سابقه ، بیخیالش میشه! امشب حدودآ بین 30 تا 40 تا وبلاگ رو از لیست حذف کردم که از این تعداد ، فقط یک یا دوتاشون رسمآ خداحافظی کرده بودن. کاش یکم بیشتر برای مبارزه وقت میگذاشتیم!
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
طبقه بندی: شعر، دل نوشته،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 آذر 1390 ساعت
05:11 بعد از ظهر توسط حیدر
همین که میفهمن زائر امام رضا علیهالسلام هستی ، سیل التماسدعاها و حاجتهای ریز و درشت رو به سمتت روان میکنن! فرقی هم نمیکنه طرف مقابلت کی باشه و اصلآ تو این باغها باشه یا نه! از بدست آوردن شغل و همسر مناسب و حتی حاجتهای مخفی (!) بگیر ، تا به هوش اومدن دختر خاله 16 ساله راننده تاکسیای که سوارشی و 35 روزه بیدلیل رفته توی کما. هرچقدر هم که بهشون بگی «کعبه خود سنگ نشانیست که ره گم نشود ، حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست!» و امام رضا علیهالسلام از همینجا هم صداتونو میشنوه و ... ، انگار نه انگار! گویی که منِ روسیاه ، قدیس و مستجابالدعوهای هستم که جلوشون ایستادم! خدای بزرگ من؛ تو ستارالعیوبی ...
پینوشت 1:
سلام. مشهد جای همه دوستان خالی بود. خدا انشاءالله نصیب همتون کنه. شهادت حضرت زینالعابدین ، امام سجاد علیهالسلام رو هم به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم.
پینوشت 2:
روم به دیوار ، امشب شب تولدمه! منم خصوصآ با مسئلهای که دیروز توی مشهد برام اتفاق افتاد ، الحمدلله بعد مدتها توپِ توپم! تبریکهای دوستان رو هم صمیمانه پذیرا هستم!
پینوشت 3:
به سبک و سیاق متروی مشهد: ایستگاه بعد ، فلسطین ... (انشاءالله)
بعدالتحریر:
تمام مزرعه کافر صدایش می زدند گل آفتابگردانی را که عاشق باران شده بود!
پینوشت 1:
سلام. مشهد جای همه دوستان خالی بود. خدا انشاءالله نصیب همتون کنه. شهادت حضرت زینالعابدین ، امام سجاد علیهالسلام رو هم به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم.
پینوشت 2:
روم به دیوار ، امشب شب تولدمه! منم خصوصآ با مسئلهای که دیروز توی مشهد برام اتفاق افتاد ، الحمدلله بعد مدتها توپِ توپم! تبریکهای دوستان رو هم صمیمانه پذیرا هستم!
پینوشت 3:
به سبک و سیاق متروی مشهد: ایستگاه بعد ، فلسطین ... (انشاءالله)
بعدالتحریر:
تمام مزرعه کافر صدایش می زدند گل آفتابگردانی را که عاشق باران شده بود!
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
طبقه بندی: دل نوشته، ویژه، غزه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 آذر 1390 ساعت
09:01 قبل از ظهر توسط حیدر
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 آذر 1390 ساعت
11:35 قبل از ظهر توسط حیدر
امام رضا علیهالسلام فرمودند:
«محرم ماهى بود که اهل جاهلیت ، جنگ را در آن حرام مىدانستند. اما اینها خون ما را در آن ماه حلال شمردند و حرمت ما را هتک کردند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و آتش به خیمههاى ما زدند و وسایل ما را چپاول کردند و رعایت رسول خدا صلواتاللهعلیه را در سفارش به ما نکردند. روز شهادت حسین علیهالسلام ، چشم ما را ریش کرد و اشک ما را روان ساخت و عزیز ما را در زمین کربلا خوار کرد و ما را تا قیامت به گرفتارى و بلا دچار ساخت. اگر کسی خواست گریه کند ، بر مانند حسین علیهالسلام باید گریه کند. این گریه ، گناهان بزرگ را بریزد. سپس فرمودند: شیوه پدرم این بود که وقتی محرم میشد ، خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم. روز دهم ، روز مصیبت و حزن و گریهایش بود و میفرمود در این روز حسین علیهالسلام کشته شد ...»
پینوشت:
سلام. روضه از این سنگینتر ...؟!
«محرم ماهى بود که اهل جاهلیت ، جنگ را در آن حرام مىدانستند. اما اینها خون ما را در آن ماه حلال شمردند و حرمت ما را هتک کردند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و آتش به خیمههاى ما زدند و وسایل ما را چپاول کردند و رعایت رسول خدا صلواتاللهعلیه را در سفارش به ما نکردند. روز شهادت حسین علیهالسلام ، چشم ما را ریش کرد و اشک ما را روان ساخت و عزیز ما را در زمین کربلا خوار کرد و ما را تا قیامت به گرفتارى و بلا دچار ساخت. اگر کسی خواست گریه کند ، بر مانند حسین علیهالسلام باید گریه کند. این گریه ، گناهان بزرگ را بریزد. سپس فرمودند: شیوه پدرم این بود که وقتی محرم میشد ، خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم. روز دهم ، روز مصیبت و حزن و گریهایش بود و میفرمود در این روز حسین علیهالسلام کشته شد ...»
پینوشت:
سلام. روضه از این سنگینتر ...؟!
اللهم الرزقنی توفیق
جهاد فی سبیلك ...
خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
[فقط
همین]خدایا كمك كن تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم
طبقه بندی: ویژه، تحلیل،




